مطابقت اعمال با رضای پروردگار عامل هدایت و سعادت
5راههای شیطان برای گمراهکردن انسان
شیطان برای إغوای مؤمنین و بنیآدم حیَل مختلف و شِباک متفاوتی دارد؛ بعضیها را با أعمال خلاف بهدام میاندازد، بعضیها را با وسوسههایی از راه بهدر میکند و بعضیها را با انجام دادن اموری که بهظاهر عبادت جلوه میکند؛ اما چون این عبادت در راستای تکلیف قرار ندارد، برای آنها بزرگترین شبکه و مهمترین مانع در قبال مرضای الهی میشود.
شما تصور نکنید که آن افرادی که در صدر اسلام مردم را از دوْر امیرالمؤمنین علیه السلام به دور خود جمع کردند، در میان مردم تظاهر به فسق و عمل حرام میکردند و کار و رفتار آنها بهنحوی بود که آنها را از چشم میانداخت! نهخیر، آنها به همان وضعیتی بودند که افراد صالح و شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام بودند؛ عمامه بر سر میگذاشتند همانطوریکه آنها عمامه بر سر میگذاشتند، نماز میخواندند همانطوریکه آنها نماز میخواندند، روزه میگرفتند همانطوریکه آنها روزه میگرفتند! به همیننحو و به همین کیفیّت توانستند مردم عوام و ساده را از گرایش به ولایت و محور اصلی عالم تشریع و تکوین بازدارند. تصور نشود که اینها در مقابل مردم شرب خمر میکردند، چون اگر اینها در میان مردم به فسق و فجور عمل مینمودند کسی بهدنبال آنها نمیرفت!
شناخت حق در کلام عمار
نَصر بن مُزاحَم در کتاب وقعة صفّین خود از أسماء بن حَکم فرازی نقل میکند و میگوید:
ما در جنگ صفّین در لشگر عمار یاسر با معاویه میجنگیدیم. (عمار یاسر یکی از فرماندهان امیرالمؤمنین علیه السلام در جنگ صفّین بود.) روزی نشسته بودیم که شخصی با عجله و شتاب بهطرف ما آمد و گفت: «کدامیک از شما عمار هستید؟» اشاره کردیم به عمار و گفتیم: «عمار در اینجا نشسته است!» آنگاه گفت: «آیا مطلبی را که میخواهم بگویم جَهاراً و در ملأ بگویم یا مُختفیاً و سرّاً به تو بگویم؟» عمار گفت: «هرچه میخواهی بگو! اگر میخواهی در ملأ بگویی بگو و اگر نمیخواهی در سرّ بگو!»
گفت: «من قبل از اینکه حرکت کنم و به جنگ با معاویه بیایم، معاویه را بسیار مرد فاسقی میدانستم، مردی که از راه منحرف است و بر علیه خلیفۀ مسلمین قیام کرده است و کارهای زشت انجام میدهد و بدعتهایی در سنّت پیغمبر ایجاد میکند! با این نیّت و با این هدف حرکت کردم و آمدم، ولی اکنون که به اینجا رسیدهام برای من تزلزل عجیبی پیدا شده است؛ میبینم در لشگر امیرالمؤمنین علیه السلام اذان میگویند، در لشگر معاویه هم اذان میگویند! در اینجا نماز جماعت میخوانند، در آنجا هم میبینم نماز جماعت خوانده میشود! آنها همان قرآنی را تلاوت میکنند که ما قرائت میکنیم! پیغمبر آنها و پیغمبر ما هر دو واحد است و هر دو از یک پیغمبر صحبت میکنند! این مسئله مرا دچار تردید کرده و نسبت به جنگ با معاویه دچار شک و تزلزل شدهام، آمدم خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام و این مطلب را با آن حضرت در میان گذاشتم، حضرت فرمودند: برو و این مطلب را از عمار بپرس! اکنون آمدهام و پاسخ این سؤال را از شما میخواهم.»

