بصیرت، ویژگی دعوت پیغمبر و خصوصیت تابعین ایشان
5بنابراین، مطالبی که بر نفس پیامبر اکرم تنازل پیدا میکند، یا بهصورت وحی است و مُرسِل و مُبلِّغ او جبرائیل و امین وحی است و یا اینکه بهصورت الهامات نفسی بر فکر و سینۀ پیغمبر نازل میشود. تفکیک بین این دو مسئله و کلام رسول خدا را به دو قسم تقسیم کردن، کفر محض و شرک محض خواهد بود.
الآن هم این مسئله رواج دارد و جُهّال و نادانانی هستند که اینها را تصور بر این است که میتوانند پا جای پای رسول خدا بگذارند و پا جای پای ائمۀ هدیٰ و اولیا قرار بدهند؛ و همانطوریکه آنها مسائل را میدانستند، اینها هم بدانند و همانطوریکه آنها نسبت به قضایا إشراف داشتند، اینها هم نسبت به مسائل إشراف داشته باشند. این جاهل، جاهل متنسّک است؛ جاهلی که در لباس تقوا و نُسک و زهد جلوه میکند و با تخیلات خام و افکار جاهلانۀ خود در مقابل رسول خدا و ائمۀ هدیٰ و منطق دین به مقابله و معارضه میپردازند. این یک دسته.
دستۀ دوم افرادی هستند که اینها عالم هستند و نسبت به مسائل اطلاع دارند؛ ولی متأسفانه گرفتار هوای نفس هستند و این اطلاعات و علم و دانش را در مسیر هوای نفس بهکار میبرند. به فرمایش امیرالمؤمنین: «عالمٌ مُتَهَتِّک؛ عالمی که نسبت به بیان مسائل باکی ندارد و تقوا ندارد و نفس او دستخوش و گرفتار اهواء و امیال دنیای دنیّ است.» این شخص کمر امیرالمؤمنین علیه السلام را میشکند؛ چون حربه و وسیله در دست دارد و کلماتی چند فراگرفته است و با آن کلمات، قلوب عوامِ غیر مطلّع را بهسمت غیر خدا جذب میکند و میکشاند. این شخص بصیرت ندارد.
اساس دعوت بهسمت خدا
بنابراین صرف دعوت بهسوی خدا، دعوت بهسوی خدای واقعی و عالَم نفسالأمر و حقایق نیست. همۀ افراد مدّعیِ دعوت بهسوی پروردگار هستند, بلکه این دعوتِ بهسوی خدا را وسیلهای برای گذران زندگی و وصول و بلوغ به غایات نفسانی و اهواء و امیال و منافع خود قرار میدهند. صِرف دعوت به خدا از همۀ افراد متمشّی است. همۀ افراد، خلفای جور، ظُلاّم و حکّام، ظالمین به دین و ظالمین به امّت رسول خدا با حربۀ دین و حربۀ دعوت به خدا مردم را از آن مسیر، منحرف کردهاند. حجّاج بن یوسف ثقَفی با همین آیات قرآن و استشهاد به آن و اینکه خود را أولِیالأمر میدانست، توانست اینهمه جنایات را انجام دهد و استدلال میکرد بر اینکه از ناحیۀ پروردگار مأمور و والی است. خلفای راشدین و خلفای ثلاثۀ اُولیٰ با دعوت به پروردگار مردم را منحرف کردند. اگر آنها دعوت به بتپرستی و دعوت به خود میکردند، کسی از آنها قبول نمیکرد؛ آنها دعوت به خدا میکردند و در تحت عنوان دعوت به پروردگار و تحت این نقاب، به مطامع دنیوی خود دسترسی پیدا کردند. خلفای بنیعباس با همین عنوان دعوت به خدا بر مردم حکومت میکردند.

