تأثیر همّت انسان در سیر و سلوک إلی الله
6مرحوم آقا ـ رضوان اللَه علیه ـ روزی میفرمودند:
«من در نجف که بودم، یک روز به خدمت یکی از شاگردان مرحوم قاضی رسیدم، از خصوصیّت نماز شب و سهر و بیداری سؤال کرد. گفتم: من زنگ ساعت را یک ساعت به اذان صبح قرار میدهم تا اینکه بلند شوم. آن شخص گفت: ”شما سالک هستید و ساعتتان را زنگ میگذارید؟! سالک اصلاً ساعتش را نباید روی زنگ بگذارد، سالک نباید با اتّکای به ساعت از خواب برخیزد!“»
این یعنی چه؟! او با این بیان، اینطور میخواست به ایشان بگوید: آن کسی که درد یار را دارد، آن کسی که نهایت نیاز و احتیاج در وجود او است، هر لحظه برای بیداری باید خود را در تعب و تاب ببیند. اینکه ما الآن ساعت را زنگ میگذاریم، از بیخیالی و بیدردی ما و عدم بصیرت و عدم وجدان نیاز ما است. ما هنوز نیاز را در خود ندیدهایم. میدانید کی نیاز را میبینیم؟ آن وقتی که به ما بگویند: یک هفته بیشتر از عمرت باقی نمانده است؛ آن وقتی که به ما بگویند: یک شب بیشتر از عمرت باقی نمانده است؛ آن وقتی که به ما بگویند: دو ساعت بیشتر از عمرت باقی نمانده است. آیا حالِ ما در آنموقع با الآن یکی است؟! آیا آنچه ما در آنموقع احساس میکنیم و آن احتیاج مبرم و نقصان و خلائی که در آنموقع احساس میکنیم، با الآن یکی است؟!
این عدم درد و عدم احتیاج، بهجهت مرضی است که الآن ما به آن مبتلا شدهایم؛ مرض غفلت، مرض فرو رفتن در کثرات، مرض نسیان از آنچه خداوند متعال و بزرگان و رسولان او وعده دادهاند، و وعدۀ به صدق دادهاند. این مرض غفلت دامنگیر ما خواهد شد تا زمانی که آن ضربۀ نهایی و صدمهای که دیگر تمام خوابها را از چشم ما میزداید و پردههای غفلت را از دیدگان ما کنار میزند، [بر ما وارد شود] و تا آنموقع این مرض در ما وجود دارد؛ مگر اینکه به فکر بیفتیم و آن لحظۀ آخر را همیشه در طول زندگی در خود متحقّق کنیم. فرض کنیم که برای یک ساعت دیگر باید مهیّا باشیم؛ در یکچنین حالی آنچه خداوند به بندگان مخلَص وعده داده است، خواهینخواهی به مقتضای ارتباط بین علت و معلول، عبد و معبود، و نظام تشریع و نظام تکوین خواهد آمد. این مسئله دیگر نیاز به دعا ندارد.

