بهترین عمل نزد خدا، و بیان حقیقت فقر انسان
6لا تکرار فی التّجلی
در تمام این موجوداتی که خداوند علیّأعلیٰ آفریده است از قبل از آدم تا بعد از قیامت، شما دو موجود پیدا نمیکنید که با همدیگر یک حیات داشته باشند؛ یعنی خدا یکی است تجلّی خدا هم یکی است؛ لا تکرار فی التّجلی!1
تمثیلاتی لطیف درخصوص قاعدۀ لا تکرار فی التجلّی
آنوقت تمام این موجودات دارای علم هستند، همینطوری که هرکدام از ما، یک علم خاصّی داریم راجع به خود ما غیر از رفیق ما، علمی که ما داریم، شعوری که ما داریم غیر از آن علم و شعور حیوانی است. آن، یکقِسم دیگر ادراکات و شعوری دارد به مقتضای سازمان و آفرینش خود او؛ شیر یک قسم شعوری دارد غیر از پلنگ، پلنگ غیر از روباه، روباه غیر از شغال، شغال غیر از خرگوش، خرگوش غیر از گوسفند، تمام حیوانات غیر از درختها، هر درختی غیر از درخت دیگر، هر برگ درختی غیر از آن برگ دیگر، هر برگ درختی غیر از تنۀ درخت؛ آن یک شعور دارد یک خواستی دارد، آن برگ یک شعوری دارد یک خواستی دارد، تنۀ درخت یک شعور دیگر. تنۀ درخت شعورش این نیست که میوه بدهد، میوه نمیدهد، میوه از سر ساقه باید بیرون بیاید، تا روز قیامت بگذرد از تنۀ درخت میوه بیرون نمیآید. هیچ دیدید که ما از نوک انگشتان خود سیب بچینیم و پرتقال بچینیم، توقّع داشته باشیم که نوک انگشتان ما پرتقال بیرون بدهد؟! نه! امّا این درخت این توقّع را از سرهای شاخۀ خود دارد؛ درخت پرتقال به نوک انگشتانش ـ اینها هم نوک انگشتش است دیگر ـ میگوید باید پرتقال بدهی! درخت سیب میگوید باید سیب بدهی! سیب میدهد، پرتقال میدهد.
این دانۀ ریز را که میاندازد زیر خاک، بعد از مدّتی آب میدهد، سر سبز میشود، خربزههای خوب میآورد، هندوانههای خوب میآورد، میگوید: بهبه! من کاشتم، ببین چه چیز خوبی است! واقعاً همین یک دانه را که انسان بردارد در تحت مطالعه [قرار بدهد]؛ بنده که نمیتوانم! مفکّرین عالم اینجا زانو زندهاند میگویند: ما نمیدانیم! خدایا تو بزرگی، بزرگی، بزرگی، عقل ما چه میرسد، درک ما چه میرسد؟! که این یک دانه چه زندگیای، چه شعوری، چه حیاتی، چه مسیری دارد؟! این یک دانه تخم، قوّۀ جاذبه دارد، قوّۀ دافعه دارد، قوّۀ مُبقیه دارد، قوّۀ هاضمه دارد، مبدأ دارد، منتهیٰ دارد، توالد دارد، تناسل دارد، أنکَحتُ و زَوَّجتُ برای آنها جاری میکنند؛ در تمام موجودات ازدواج هست، در جمادات، در نباتات، و اگر نباشد هیچ موجودی تکثیر نمیشود. بذر در زمین است، میشود ریشه، بالا میآید میشود نهال، بعد این نهال هر نقطهاش هر سلّولش یکقِسمی حرکت میکند، یکقِسمی با آفتاب مواجه میشود.
- جهت اطّلاع بیشتر پیرامون قاعدۀ عرفانی «لا تکرار فی التجلّی» رجوع شود به توحید علمی و عینی، ص ١٤٥ و ١٥٣؛ امام شناسی، ج ١، ص ١٠٨؛ مهرتابان، ص ٢٣٢.

