سرّ خلقت انسان و لزوم تلاش برای رسیدن به آن
7کدام گروه راه حقیقت را میپیمایند؟
﴿ثُمَّ رَدَدۡنَٰهُ أَسۡفَلَ سَٰفِلِينَ﴾؛ «ما این انسانِ در این موقعیت را به این دنیا برگرداندیم و او را متوجه عالم طبع و عالم ماده کردیم.» در اینجا افراد دو دسته میشوند:
افرادی که در عین اینکه در این دنیا وجود دارند و در این دنیا زندگی میکنند و با این دنیا حشر و نشر دارند، اما دلشان در این دنیا نیست، به این دنیا دل نمیبندند، این دنیا را بهعنوان معبر برمیگزینند و بهدنبال ﴿أَحۡسَنِ تَقۡوِيمٖ﴾ و رسیدن به آن مقام کبریائیت حق هستند. اینها یک دسته هستند. مقام و موقعیت، آنها را فریب نمیدهد، مال و جاه آنها را از آن خطّه بازنمیدارد و از آن نقطه انحراف پیدا نمیکنند. امیرالمؤمنین علیه السلام را نگاه کنید. امیرالمؤمنین چه بود؟ آمدند خلافت را از آن حضرت گرفتند، اما برای آن حضرت چه فرقی داشت؟ بیستوپنج سال از این مسئله گذشت، باز آمدند خلافت را به آن حضرت اعطا کردند؛ آیا در حال امیرالمؤمنین فرق کرد؟! در حال آن حضرت تفاوت کرد؟! برای ابنعباس قسم میخورد:
«و اللَه لَأنّ دنیاکُم هذه أهوَنُ إلیَّ مِن عَفْطَةِ عَنْزٍ؛1 قسم به خدا این دنیای شما و این خلافت و این حکومت شما از آب بینی یک بز در نزد من پستتر است!»
امیرالمؤمنین شوخی نمیکند، سخن به جِد و واقعیت میگوید. یعنی میخواهد بفرماید این بیستوپنج سال محرومیت از خلافت، در وجود علی تأثیری ایجاد نکرد؛ اگر خلافت به او برسد یا نرسد، علی بر مسیر حقّ خود دارد حرکت میکند. این شخص را میگویند اسوه، این شخص را میگویند الگو، این شخص را میگویند مایۀ تأسّی. این شخص آمد در این دنیا ولی به دنیا آلوده نشد، آمد در این دنیا ولی گرفتار دنیا نشد، آمد در این دنیا ولی نظر به دنیا ندوخت؛ نظر به جنبۀ ربّی و جنبۀ امری عالم دنیا داشت، نه نظر به جنبۀ خلقی او؛ ماورای پرده را میدید، نه آنچه خارج از پرده است؛ علی باطن قضیه را میدید، پوچی قضیه را میدید، اینکه روزی تمام اینها را باید بگذارد و برود.
- الإحتجاج، ج ١، ص ١٩٤؛ نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ٥٠. با قدری اختلاف در مصادر.

