توحید و ولایت، حقیقت مستودعه در وجود انسان
5بله، در سیر عرضی قابلیّت نا محدود است و قابل میتواند بر حسب افاضۀ فاعل از نقطهنظر سیر عرضی به هر مقدار که هست تفرّج داشته باشد.
﴿وَحَمَلَهَا ٱلۡإِنسَٰنُ﴾ ولی انسان این را پذیرفت. این چه ودیعهای است و چه امانتی است و چه سِرّی است که خداوند در وجود انسان قرار داده است که بهواسطۀ این سِر از تعیّن و از حَد بیرون میآید و متبدّل به لا حَد میشود, از انتها بیرون میآید و به لا یتناهیٰ میرسد؟
معنای توحید
این سِر عبارت است از سرّ توحید! توحید عبارت است از ادراک وحدانیّت بالصّرافه و حقّه و حقیقیۀ پروردگار! این توحید است. توحید عبارت است از اندکاک هر تعیّن و هر حدّی در ذات لا یتناهیٰ و وحدانی حضرت حق! یعنی نهتنها انسان در مرتبۀ أفعال و صفات و اسماء، بلکه در مقام تعیّن ذات هم دیگر ذوات متعدّده را مشاهده نکند و تعیّنات متعدّده را نبیند، بلکه فقط حقیقت واحد را بهعنوان تعیّن اول و بهعنوان عینیّت حقّه مشاهده کند و تمام مرایا و تمام قوالب را فانی و مُندک ببیند!
این مطلب را ملائکه هم نمیتوانند ادراک کنند، حتی جبرئیل و میکائیل و عزرائیل و اسرافیل با آن عظمتی که دارند نمیتوانند ادراک کنند! چون مسئله در اینجا بهاندازهای دقیق و ظریف و رقیق است که فقط آن امانت و ودیعه بهواسطۀ اندکاک و انمحاء و فنای ذات در ذات حق حاصل میشود و هیچ چیزی جایگزین این نخواهد شد. یعنی اگر علم اولین و آخرین را به شخصی بدهند باز به این مرتبه نمیرسد، اگر حیات و زندگانی تمام عوالم سبعه را به یک نفر بدهند باز به این مرتبه نمیرسد و این مرتبه بالاتر است، اگر تمام لذات اولین و آخرین و عوالم ربوبی، چه لذات دنیایی و چه لذات اُخرویِ در عالم مثال و ملکوت و جبروت و لاهوت و همه را به شخصی بدهند باز به این مرتبه نمیرسد! لذاتی که اصلاً در تصوّر ما نمیگنجد و ما آنها را نمیفهمیم، دقیقاً مثل بچۀ غیر ممیّزی که بخواهند بعضی از لذات را برای او تشریح کنند، اصلاً ادراک آن لذات برای او ممتنع و غیر ممکن است، چون قابلیت برای ادراک را ندارد؛ همینطور ما هم چون فعلاً در عالم طبع گرفتار هستیم، ادراک یکهمچنین لذاتی برای ما ممتنع است، مگر اینکه انسان عبور کند و خود را وارد در آن مراحل کند.

