وجوب رجوع به اولیای الهی وتبعیّت از ایشان
5«و أحمیٰ مَواسِمَه»؛ آن محلی را که باید سوزانْد، خوب داغ میکند و به قول ما تیرش به خطا نمیرود و هدف را برای آن موضعِ ابتلا دقیقاً مشخص میکند.
«یَضعُ ذلکَ حیثُ الحاجة إلیه مِن قلوبٍ عُمیٍ و آذانٍ صُمٍّ و ألسِنةٍ بُکمٍ»؛1 آن قلوبی که از ادراک وقایع کور هستند, او مواضعِ موانع را خوب میفهمد؛ آن موانع راه را خوب تشخیص میدهد و بهواسطۀ احاطه ولایی بر نفوس، میداند که درد این شخص کجا است.
تنها راه تقرب سالک چیست؟
ما نمیدانیم و اطلاعی نداریم. [یک] عبادت را مقرّب میدانیم درحالیکه مقرّب نیست! روضۀ سیدالشهدا را مقرّب میدانیم درحالیکه مقرّب نیست! این مسائل برای افراد دیگر مهم نیست، بلکه آنچه اهمّیت دارد برای ما است؛ چون مسیر و راه ما با مسیر و راه دیگران تفاوت میکند.
زیارت سیدالشهدا در وقتی زیارت است که طبق دستور باشد، اگر مخالف با دستور باشد مُبعِّد است! یکی از رفقا برای رفتن به زیارت سیدالشهدا کاری انجام میداد که پدر و مادر او مطّلع نشوند. آقا به او فرمودند:
«این زیارتی که تو میروی مبغوض سیدالشهدا است، نه مقرّب!»
باید در مسیر اطاعت آنها بود. اگر انسان در یَمن هم باشد ولی طبق دستور [باشد مقرّب است.] این مسئله مهم است! پیش حضرت بودن و این مظاهر ظاهری نمیتواند مؤثر باشد. راه خدا با اهویۀ [نفسانی جور درنمیآید، گرچه حال] خوشی هم پیدا کنیم.
شیطان برای راهیابی بهسوی هرکس، شِباک و حبائل مختلفهای دارد و برای هر فرد، مانع خاص و مسیر خاصی را در نظر میگیرد. راههای مُبعّدۀ شیطان مختص به شرب خمر و قمار نیست، اینها مسائلی است که با یک توبه و یک أستغفر اللَه مرتفع میشود و از بین میرود. خدا نیاورد روزی را که همین عبادت ما مُبعّد باشد و ما از او مطّلع نشویم، همین مجالس ذکر ما مُبعّد باشد و ما خبر نداشته باشیم، خود اطاعت از دستور استاد مانعی برای وصول به استاد بهوجود آورد و انسان بهعنوان اطاعت از دستور استاد در مقابل استاد بایستد! اینها مسائلی است که به این زودیها بر طرف نمیشود.
- نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ١٥٦.

