وجوب رجوع به اولیای الهی وتبعیّت از ایشان
4خداوند متعال در همه حال بیّنات را برای ما روشن و دلائل را برای ما واضح کرده است. هیچگاه بندگان خود را رها نمیکند و در همۀ احوال، خودش محافظ و مواظب بندگانی خواهد بود که سالک در راه تقرّب به او هستند. اگر صورت قضیه فرق کند، واقعیت قضیه فرق نمیکند. راه خدا دارای یک مسائل و یک خصوصیات و یک ظواهر چشم پُر کن نیست؛ بلکه راه خدا راه باطن است, راه خدا راه سکوت و تسلیم است و با ظواهر فریبنده و چشم پُر کن جور درنمیآید.
خلاصۀ مطلب اینکه: ممکن است ذهنیت و تصویری که ما از خدا و راه خدا داریم، با آنچه در نفسالأمر و در واقع وجود دارد، تفاوت کند. [اما] خداوند متعال در همه حال متکفّل امور بندگانش خواهد بود.
بر این اساس، ما نمیتوانیم از پیش خود مسائلی را مطرح کنیم. عبادتی که انجام میدهیم باید از روی امر و دستور باشد، قدمی که برمیداریم باید از روی امر و دستور باشد، خداینکرده دلسوزتر از بزرگان نشویم و برای بندگان خدا دایۀ مهربانتر از مادر قرار نگیریم، چون آنها بهتر از ما و بیشتر از ما دلسوز هستند! ما باید مطیع اوامر باشیم، نه خط دهندۀ به آنها! ما باید آنچه آنها میگویند بپذیریم، نهاینکه خودمان مطلبی را به آنها القا کنیم!
إشراف پیامبر بر نفوس بشر در کلام امیرالمؤمنین
یکی از خصوصیاتی که امیرالمؤمنین علیه السّلام برای پیغمبر اکرم میشمارند این است که میفرمایند:
«رسول خدا به نفوس اطلاع دارد و بر مسائلی که بر بندگان میگذرد احاطۀ تام دارد. رسول خدا مواضع درد افرادی را که به او مراجعه میکنند میشناسد؛ بعضی را با مرهم و بعضی را با داغ معالجه میکند.»
«طَبیبٌ دوّارٌ بِطِبّه»؛ رسول خدا طبیب ماهر و حاذقی است که درد را خوب میشناسد که در کجا است، علاج را هم خوب میشناسد که به چه وسیلهای است.
«قَد أحکَمَ مَراهِمَه»؛ مراهمی که میگذارد، صحیح و بهجا میگذارد. دستور و دارویی که تجویز میکند به اندازه است، ذکری که میدهد روی حساب است, دستور دعایی که میدهد روی حساب است، دستور انفاقی که میدهد روی حساب است؛ وقتی که میگوید هزار تومان به این شخص بده دیگر نباید هزار و صد تومان بدهی! وقتی که میگوید مال خودت را در اینجا خرج کن بیش از آن مقدار نباید بدهی و نباید دلسوزتر باشی! وقتی که به یک عبادت یا مسائل دیگر دستور میدهد، انسان باید به همان مقدار انجام بدهد. اما در بعضی از مواقع مرهم کافی نیست و با مرهم کار پیش نمیرود، در اینجا باید داغ بنهاند! میگویند: «آخرُ الدّواءِ الکَیّ!»1
- نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ٢٤٣؛ طب الأئمة علیهم السلام، ص ٥٥.

