تبعیت از قرآن و عترت، عامل سعادت انسان
8امیرالمؤمنین علیه السلام خطاب به اصحاب میفرماید:
«و اللَه مٰا أسمَعکُم الرّسولُ [شیئًا] إلاّ و هٰا أنا ذا مُسمِعُکُموه؛1 ای مردم، گرچه الآن پیغمبر در میان شما وجود ندارد، ولی من در میان شما هستم! گرچه دست ما از دامان پیغمبر کوتاه شده است، ولی الآن من همان مطالب را به شما ارائه میدهم و هرچه را که پیغمبر فرمود، من آن را به شما میگویم!»
ملاک تبعیت ما از اهلبیت و اولیا چیست؟
شخصی که دارد بهدنبال حق میرود، باید خصوصیات و فارقات و متمیّزات شخصیه را کنار بگذارد؛ چون آنچه موجب تشخُّص ظاهری است، ملاک برای تبعیّت نیست! اینکه ما بهدنبال امیرالمؤمنین علیه السلام هستیم، بهخاطر این جهت نیست که حضرت دارای یک خصوصیات شخصی است! بین امیرالمؤمنین و حضرت سجاد تفاوتی نیست! بین حضرت سجاد و حضرت هادی تفاوتی نیست! بین ولیّ و امام از این نقطهنظر هیچگونه تفاوتی نیست!
مگر در میان شیعه افرادی نبودند که در قبول و تقبّل ائمه دچار توقف شدند؟! آیا منطق اینها غیر از همان منطق حَسبُنا کتاب اللَه است؟! مگر منطق آن افرادی که واقفیه شدند و در امام رضا علیه السلام توقف کردند، غیر از همان منطق حَسبُنا کتاب اللَه است؟! مگر غیر از این است که اهلتسنّن گفتند که ما به روایات پیغمبر عمل میکنیم و امام را کنار میگذاریم؟! اینها هم که همان حرف را میزنند! اینها هم میگویند این روایاتی که تا بهحال آمده است، برای گذران زندگی و برای احکام کفایت میکند و دیگر ما نیازی به امام رضا علیه السلام نداریم و نیازی به ائمۀ بعد از آن حضرت نداریم! این منطق، همان منطق است!
اختلاف در فروع، فارق بین ما و عامه نیست؛ بلکه اختلاف بین ما و آنها در گرایش به امامِ حیّ و عدم گرایش است! آنها هم به سنت عمل میکنند! مگر در بین مجتهدین ما افرادی نیستند که فتاوای مقابل هم ارائه میدهند؟! چه فرقی میکند؟! بین فتاوای مخالف با هم در شیعه و فتاوای مخالف با هم که در اهلسنّت و شیعه بهوجود میآید چه فرقی است؟! این مسئله خیلی مهم نیست، بلکه صحبت در این است که عمل به سنت بدون مبیّن و بدون مفسّر همان حَسبُنا کتاب اللَه است، لذا واقفیه مثل اهلتسنّن هستند و هیچ فرقی بین آنها نیست؛ آنها امام را کنار گذاشتند و سنت را گرفتند، عامه هم امام را کنار گذاشتند و سنت را گرفتند! حالا کم و زیاد دارد، ولی واقعیت امر که یکی است!
- همان، ص ١٢٢.

