تبعیت از قرآن و عترت، عامل سعادت انسان
6اینها گفتند که ما کتاب اللَه را میگیریم و دیگر نیازی به ائمه نداریم. این منطق، منطق عمر است! این منطق، منطق کسی است که خیال خود را بر کلام حقِّ امام علیه السلام حاکم میکند و از اهواء خودش متابعت میکند! این کلام، کلام او است، گرچه به زبان نیاورد. تمام زحمات پیغمبر برای این بود که این مبیّن و مفسّر را همراه با قرآن برای امّت باقی بگذارد؛ إنّی تارکٌ فیکُم الثّقلین؛ کتابَ اللَه و عِترتی!1
چرا اینها آمدند و کتاب اللَه را گرفتند؟ برای اینکه نمیتوانستند در مبیّن خدشه وارد کنند؛ چون مبیّن زنده است، مبیّن لسان و زبان دارد، مبیّن بیان میکند، لذا اول آمدند ریشۀ مبیّن را زدند و او را کنار گذاشتند، بعد هر کاری و هر مطلبی که خواستند انجام دادند! چون اینها نمیتوانستند با وجود امیرالمؤمنین و اعتقاد به حقّانیت علی، به تخیّلات و اهواء خودشان نائل بیایند، لذا مجبور بودند برای رسیدن به این قضیه، امیرالمؤمنین را از صحنه کنار بزنند؛ چون امیرالمؤمنین زنده است و امیرالمؤمنین بیان میکند و با صراحت و نصّ امام، دیگر جایی برای اجتهاد باقی نمیماند! اجتهاد در وقتی است که امام نباشد، ولی وقتی که هست خودش مطلب را بیان میکند، لذا چون اینها میخواستند اجتهاد کنند، نص را کنار گذاشتند و در نص و تصریح خدشه وارد کردند.
صفات پیروان امیرالمؤمنین علیه السلام
یک عدۀ کمی بهدنبال امیرالمؤمنین بودند که پابرجا بودند و ایستادند! همیشه هم همینطور بوده است، همیشه یک عدۀ کمی هستند که اینها مستقیم هستند، اینها ﴿وَلَا يَخَافُونَ لَوۡمَةَ لَآئِمٖ﴾2 هستند، از ملامتها نگران نیستند؛ چون این ملامتها را براساس اهواء میدانند! از مذمتها نمیرنجند؛ چون این مذمتها را در عالم دنیا و انغمار در عالم دنیا بهحساب میآورند! اینها به یک رکن وثیق اتّکاء کردهاند، اتّکای اینها به متّکایی است که لا تُحرّکُه العَواصِف3! اگر تمام عالم به یک طرف بروند، اینها در همان مرام خودشان میایستند، چون حق را فهمیدهاند!
- کفایة الأثر، ص ١٣٧. امام شناسی، ج ١، ص ٣١:
«من در میان شما دو چیز بزرگ و سنگین از خود به یادگار میگذارم: یکی کتاب خدا؛ و دیگری عترت من، یعنی اهلبیت من هستند.» - سوره مائده (٥) آیه ٥٤. اللَه شناسی، ج ١، ص ٣٥١:
«و از ملامت هیچ ملامتکنندهای در خوف و هراس نیستند.» - برگرفته از الکافی، ج ١، ص ٤٥٥. آئین رستگاری، ص ٧٢:
«تندبادها و طوفانها نمیتوانند او را تکان بدهند.»
- کفایة الأثر، ص ١٣٧. امام شناسی، ج ١، ص ٣١:

