در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم توجّه به باطن مقام ولایت و اهمّیت آن در راه خدا

مکتب عرفان، یگانه‌راه شناخت حقیقت ولایت

16569
عید فطر
نسخه عربی

لزوم توجّه به باطن مقام ولایت و اهمّیت آن در راه خدا

6
  •  هوای نفس در همه هست! این هوای نفس به‌دنبال وسیله و آلت می‌گردد، به‌دنبال راهی می‌گردد که بتواند خودش را إشباع و إرضاء کند! خدا آن روز را نیاورَد که اسرار از پسِ پرده بیرون بیاید و معلوم بشود که در باطن آن شخص موجَّهی که الآن بر مصدر ارشاد و تبلیغ تکیه زده است، چه می‌گذشته است و چه می‌گذرد! خدا آن روز را نیاورَد و مسئله به همین‌جا خاتمه پیدا کند!

  •  به هر صورت، اولیا و انبیا و افرادی که چشمشان باز شده است، با مردم بر طبق مدرکات خودشان صحبت می‌کنند. ما اگر در کلمات حضرت آقا نگاه بکنیم، می‌بینیم که ایشان در مطالبی که تا به‌حال با آنها سر و کار داشته‌اند و مطرح کرده‌اند، دو وِجهه را در نظر داشته‌اند: وجهۀ اول، وجهۀ عموم و ارشاد عمومی و صحبت با مردم بوده است. ایشان در آن وجهه نمی‌توانستند هر مطلبی را بر بالای منبر بیان کنند و هر چیزی را بگویند، چون مخاطبین ایشان عموم مردم بودند؛ لذا به میزان همان بصیرت و همان تحمّلِ مردم، با آنها صحبت می‌کردند و برخورد داشتند. اما [در وجهۀ بعد،] مسئله و مطلب برای افرادی که با ایشان حشر و نشر و تماس داشتند، تفاوت دارد و فرق می‌کند. در آنجا دیگر خبر از مسائل ظاهر نیست؛ بلکه توجه به باطن مطرح است!

  • لزوم توجه صرف سالک به باطن

  •  تقریباً مدتی است که می‌شنوم رفقا زمزمۀ مسائل ظاهر را می‌کنند و با هم از مطالب ظاهر صحبت می‌کنند و خبر از ظهور می‌دهند و مسائل ظهور را مطرح می‌کنند! ما باید بدانیم که تمام این مسائل مُبعِد طریق و شرک است! یک سالک نباید خبر از ظهور بدهد و نباید اسم ظهور را بیاورد، بلکه فقط باید به باطن و آن حقیقت حضرت توجه داشته باشد!

  •  اگر ما انتظار ظهور را که فرج است به معنای واقعی و حقیقی‌اش بگیریم، این فرج برای ما حاصل شده است و ظهور برای ما پیدا شده است و حقیقت مقام ولایت، خودش را برای ما معرفی کرده است؛ ولی ما به‌دنبال ظاهر می‌گردیم و فقط ظاهر را می‌بینیم! او که نمی‌تواند بگوید: «من نمایندۀ آن ولیّ و نمایندۀ باطن هستم!» چون ما در ظاهر گرفتار هستیم، بلکه خودش را احاله به غیب می‌دهد و از غیب خبر می‌دهد و می‌گوید: «دیگران این‌طور بودند، دیگران این‌طور می‌کردند، فلان شخص این‌طور بود!»