لزوم توجّه به باطن مقام ولایت و اهمّیت آن در راه خدا
5اینها افرادی هستند که حضرت آقا از آنها تعبیر به تانک میکنند! یک دفعه میفرمودند:
من گفتم این علمایی که در نجف هستند و مخالف با عرفان هستند، آیا اینها گرگاند؟! آیا اینها پلنگاند؟! آخر پلنگ یک نفر را میزند و میکُشد و بعد بهدنبال کارش میرود! گرگ یک نفر را پاره میکند و بعد بهدنبال کارش میرود! ولی دیدم بهترین تعبیر برای اینها این است که اینها مثل تانک میمانند، چون اینها میآیند و لِه میکنند و میروند و از بین میبرند و به هیچ چیزی اعتنا نمیکنند!1
خدا شاهد است که اگر دست اینها برسد، یک خشت بر گنبد امیرالمؤمنین باقی نمیگذارند! اینها اینطور هستند! اینها افرادی هستند که اگر منافعشان اقتضا بکند، تمام مسائل را نا دیده میگیرند!
آن کسانی که سابقاً دور و بر بعضی از همین [علمای قم] بودند و خودشان را هشام بن حکم آنها معرفی میکردند و ما سابقاً از تشکیلات آنها اطلاع داشتیم، وقتی که برگشتند و دیدند که زمانه، زمانهای است که باید بهسمت دیگری گرایش پیدا کنند و سنگ دیگران را به سینه بزنند و باید نان را به نرخ روز بخورند، خودشان آمدند و جلوی من اعتراف کردند و شهادت دادند که آنطور که ما اینها را میشناسیم، اینها افرادی هستند که اگر بخواهند از یک منبر چهل پلهای که بر هر پلهای از آن یک قرآن باشد بالا بروند، حاضرند برای رسیدن به آن بالای منبر پایشان را روی چهل قرآن بگذارند!
[باید به او گفت:] ای عالمی که تو الآن این حرف را میزنی، آیا سابقاً این شناخت را از این شخص نداشتی؟! آیا سابقاً نمیدانستی که اینها چه کسانی هستند؟! آیا اینها آن افرادی هستند که میتوانند آن ﴿مَّوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡ وَشِفَآءٞ لِّمَا فِي ٱلصُّدُورِ﴾ را برای ما بیاورند؟! هیهات! هیهات! قضیه اینطور نیست!
امیرالمؤمنین علیه السلام این افراد را برای ما خوب بیان میکند: «و آخرُ قَد تسمّیٰ عالمًا...» تا آنجا که میفرماید: «قد نَصبَ لجُهّال النّاسِ شَبائکَ مِن غُرورِ؛2 اینها برای گول زدن مردم شبکه میآورند!»
- رجوع شود به سالک آگاه، ص ٦٨.
- الکافی، ج ١، ص ٥٥:
«قال [أمیرالمؤمنین علیه السّلام]: إنّ مِن أبغَضِ الخَلقِ إلَی اللَهِ عزّوجلّ لَرَجُلَینِ: رَجُلٌ وَکَلَهُ اللَهُ إلَی نَفسِهِ... و رَجُلٌ قَمَشَ جَهلًا فی جُهّالِ النّاسِ، عانٍ بِأغباشِ الفِتنَةِ، قد سَمّاهُ أشباهُ النّاسِ عالِمًا....»
ترجمه: «دشمنترین و مبغوضترین آفریدگان در پیشگاه خداوند عزّوجل دو کس هستند: نخست، مردی که خداوند او را به خودش واگذارده باشد؛... و دیگری عالِمنمای نادانی که سر و کارش با نادانان باشد که در تاریکیهای فتنه سرگشته و غفلتزده است و آدمنمایان او را عالم بنامند....» (محقق)

