رابطۀ مراتب ایمان با میزان محبّت به امیرالمؤمنین
6ایشان از آقا سؤال کرده بود: «آقا، شما خودتان برای ما بگویید که این مسئلۀ وحدت وجود چیست؟» خب ایشان اهل فلسفه نبود و بندهخدا فلسفه نخوانده بود و اشکالش هم در همین بود! چرا انسان نباید اینها را بخواند؟!
علیٰکلّحال، مرحوم آقا میگفتند که ما برای ایشان توضیح دادیم که مسئلۀ وحدت وجود این است، آن است، اینطور است، آنطور است! ایشان گفت: «قضیه این است؟!» گفتم: «بله!» گفت: «اینکه اشکال ندارد!» گفتم: «خب مگر کسی میگوید اشکال دارد؟!» مرحوم آقا میگفتند که ایشان باور نمیکرد و تعجّب میکرد و میگفت: «واقعاً وحدت وجود این است که شما دارید میگویید، یا اینکه دارید ما را به یک کیفیّتی و به یک نحوی قانع و سرگرم میکنید؟» گفتم: «آقا، این همان چیزی است که اعتقاد بنده است و بنده که اعتقادم را به شما دروغ نمیگویم! اعتقاد بنده نسبت به وحدت وجود همین چیزی است که برای شما توضیح دادم!» گفت: «خب اینکه عیب ندارد!» گفتم: «بله، ما هم میگوییم عیب ندارد!» توجه کنید! به این آدم میگویند: آدم منصف و صادق و خوشنیت و صاف!
روش ممدوح آیةاللَه روحانی در اعلان تغییر عقیده
یادم میآید که بنده با ایشان در مجلسی بودم و در آن مجلس مطلبی مطرح شد. ایشان خیلی صاف و راحت گفتند: «بله، تا بهحال این مطلب اعتقاد من بود، ولی الآن به خلافش رسیدم و از حرفم برگشتم؛ لذا شما هر کسی را که دیدید به او بگویید که من از حرفم برگشتهام!» خیلی عجیب بود! با خودش نگفت: «اگر از نظرم برگردم مردم میگویند: ”آقای فلان از حرفش برگشته است!“ و این مسئله باعث اُفت شخصیت من است.» نه آقاجان، عالم دینی به این شخص میگویند! آدم صاف، آدمی است که وقتی نظرش عوض میشود، از نظرش برگردد و بگوید: «آقا، من از نظرم برگشتم و الآن نظرم این است!»
ما که پیغمبر و امام نیستیم؛ ما بشر هستیم و خدا ما را خاطی قرار داده است! ما خطا میکنیم و بعد رفع خطا میکنیم؛ پس باید بگوییم و اگر نگوییم کار حرام انجام دادهایم!

