هدف از حضور در مجالس ذکر اهلبیت
5خب اعتقاد ندارد که ندارد! عزیز من، مگر قرار است که آدم به همهچیز اعتقاد داشته باشد؟! مگر ما همه پیغمبر هستیم؟! مگر ما امام معصوم هستیم؟! مگر ما باید از ناخن گرفتن تا موی سر یک شخص را بپذیریم؟! چه کسی گفته است؟! کجا گفتهاند؟! در کدام آیه یا روایت یا سنّت آمده است؟! آیا قضیه اینطوری است؟!
لزوم رشد عقل و فهم و تطبیق سیره و روش خود با سیره و روش بزرگان
ما فقط بهدنبال یک مطلب میرویم؛ ولی نمیآییم که بفهمیم و عقلمان را رشد بدهیم و فهممان را بالا ببریم و برای خودمان همان حالتی را بهوجود بیاوریم که بزرگان در صدد بودند تا آن حالت را برای متعلّقین به خود ایجاد کنند! نمیآییم همان سیره و روشی را که ائمه علیهم السلام میخواستند آن را در میان اصحاب انجام بدهند، در خودمان پیاده کنیم؛ بلکه فقط بهدنبال این هستیم که کدامیک از حرفهای این گوینده با افکار ما میسازد، اگر بسازد خوشحال میشویم و میگوییم: «او هم اینطوری صحبت کرد، او هم به نفع ما حرف زد و آنجای حرفش به ما میخورْد و خیلی خوب بود، پس معلوم میشود که ما بر حق و درست هستم!» خب ما هم میخواهیم که همه بر حق باشند و نمیخواهیم کسی بر باطل باشد!
بر حق بودن و وصول به حقایق، حقّ مسلّم جمیع بندگان الهی
یک وقت شخصی از یک جا و از طرف یک نفر برای ما پیغام آورده بود: «فلانی، چهکار میکنی؟ ما بر حقّیم!» گفتم: «مگر من میخواهم شما بر حق نباشید و بر باطل باشید؟! خب ما هم میخواهیم شما بر حق باشید و راهتان درست باشد!» گفت: «نهخیر، اصلاً ما بر حق هستیم!» گفتم: «خب من هم همین را میگویم! من هم میگویم شما باید اینطور باشید! پس ایرادی نداریم! چرا من از اینکه تو بر حق هستی، ناراحت بشوم؟! بسیار خوب، بر حق باش! من خوشحال میشوم!» همینطور ماند که چه بگوید! خلاصه میخواست هر طور که شده مطلبی را باز کند، ولی وقتی ما گفتیم که باید هم همینطور باشی، بندۀ خدا بلند شد و رفت!

