معرفت به ولایت و وصول به توحید علمی
8قالَ: «و فیمَ خُصومَتُهُم؟»
«حضرت فرمودند: ”نزاع آنها، گفتگو و مشاجرۀ آنها بر سر چه بابی است؟“»
قال: «فیک و فی الثَّلاثَةِ الَّذینَ من قَبلِکَ؛ فَمِن مُفرِطٍ منهُم غالٍ، و مُقتَصِدٍ طالٍ، و مِن مُتَرَدِّدٍ مُرتابٍ لا یَدری أ یُقدِمُ أم یُحجِمُ؟!»
«حارث همدانی عرض کرد: ”یا امیرالمؤمنین! نزاعشان دربارۀ تو و آن سه نفری است که قبل از تو بودند، نزاعشان در بحث ولایت است؛ بعضی از اصحاب تو خیلی افراط میکنند و غلو میکنند، و بعضیها هم به اقصاد طی میکنند و از آن غلو و افراط پایینترند، و بعضی ها هم دربارۀ تو تردید دارند و شک دارند، نمیدانند که قدمی جلو بگذارند یا عقب بگذارند، همینطور متوقّفند!“»
فقال: «حَسبُکَ یا أخا هَمدانَ!»
«حضرت فرمودند: ”ساکت، بس است دیگر ای برادر جان! ای برادر همدانی من! فهمیدم دیگر!“»
بهترین شیعیان در کلام امیرالمؤمنین علیه السّلام
«ألا إنّ خَیرَ شیعَتی النَّمَطُ الأوسَطُ، إلیهِم یَرجِعُ الغالِی و بِهِم یَلحَقُ التّالِی.»
«حضرت فرمودند: ”ای حارث! بدان که بهترین شیعیان من همان طایفۀ وسط هستند که مقتصدند و از عدالت و حق در گفتگو تجاوز نمیکنند. آن کسانی که غلو میکنند باید بیایند در مرتبۀ اینها، و آن کسانی هم که کوتاهی میکنند و شکّ و ریب دارند، باید بیایند بالا و خودشان را به اینها برسانند.“»
فقال لَهُ الحارث: «لَو کَشَفتَ ـ فِداکَ أبِی و أُمّی ـ الرَّینَ عَن قُلوبِنا و جَعَلتَنا فی ذلک علی بَصیرَةٍ مِن أمرِنا!»
«حارث عرض میکند: ”فدای تو شود ای امیرالمؤمنین، مادر من و پدر من! آرزوی من این است که یک قدری برای ما تکلّم کنی و این چرکی را که روی دلهای ما گرفته است، برداری و ما را در امر خود بصیر کنی، بینا کنی، صاحب یقین کنی!“»
قالَ: «قَدْکَ!»
«حضرت فرمودند: ”بسیار خوب، باشد!“»
دین خدا به مردان شناخته نمیشود بلکه به علامت حق شناخته میشود
«فَإنّکَ امرُؤٌ مَلبوسٌ عَلَیکَ! إنّ دینَ اللَه لا یُعرَفُ بالرِّجالِ بَل بِآیَةِ الحَقِّ؛ فاعرِفِ الحَقَّ تَعرِفْ أهلَهُ.» از اینجا استفاده میشود که در اثر کارهایی که بعضی از خلفای سابق کرده بودند و تبلیغات و انتشارات و بازارگرمیها و... ، خود حارث هم یک تکانی خورده بود، یعنی جلوۀ کار آنها به خود حارث یک تکانی داده بود.

