معرفت به ولایت و وصول به توحید علمی
6و تمام ظَلَمۀ عالم، از خلفاء بنیامیّه و بنیعبّاس، با آیات قرآن برای حکومت جائرۀ خود استدلال میکردند؛ و از سنّت پیغمبر هم تبعیّت میکردند و خود و همۀ مردم را به جهنّم میبردند! این فایده ندارد.
مکتب ولایت، مکتب تربیت
انسان باید خود را در تحت تربیت قرار بدهد؛ آن کسی که خدا را میشناسد، پیغمبر را میشناسد، عالم به حقیقت قرآن است، صلاح را از فساد تشخیص میدهد، نفوس را میشناسد، دوای هر فرد را میشناسد، به انسان دستور میدهد که باید این کار را بکنی، این میشود ولایت. و مردم زیر بار این معنا نمیروند! چون مشکل است! مکتب ولایت، مکتب تربیت است و مردم نمیخواهند تربیت بشوند؛ چون تربیت، ریاضت دارد.
اسب، دوست دارد مهار خود را پاره کند و خود را در میان مزرعه و زراعت مردم بزند، از طبعِ انسان و از اینکه در تحت اوامری باشد گریزان است. و برای اینکه انسان به مقام کمال برسد، چارهای نیست که تربیت بشود.
بچّهای که میرود مدرسه، یک روز دیده نشده که این بچّه با میل، با عشق برود سر کلاس بنشیند؛ تا زنگ تفریح بشود، خوشحال همه میریزند بیرون! اگر یک روز خبر بیاورند که: مدیر مریض است، امروز مدرسه تعطیل است، شادی میکنند و به هوا میپرند و کلاس را تعطیل کنند! اگر یک روز خبر بیاورند که: امروز زنگ شما دو برابر شده است و دو ساعت اضافه باید در مدرسه توقّف کنی، آن روز ماتم میگیرند. طبع از تربیت دارد فرار میکند ولی چارهای نیست. بچّه برای اینکه تربیت بشود باید برود و در تحت تعلیم استاد باشد.
هیچ کس از پیش خود چیزی نشد *** هیچ آهن، خنجر تیزی نشد هیچ حلوائی نشد استاد کار *** تا که شاگرد شکر ریزی نشد1 امیرالمؤمنین تربیت میکند و لذا مشکلات بر شیعه زیاد میشود؛ در هر زمانی [اینطور است]! چون شیعه مکتبش مکتب سازندگی است، هم خودش را میسازد و هم عیالش را و هم فرزند و هم همسایه و هم بقّال سر کوچه، و تا شعاع نفوذ و قدرت خود میسازد. و برای این سازندگی، آفات و موانع بسیار زیاد است؛ لذا همیشه در ابتلاء است.
- شرح مثنوی، شهیدی، ج ٥، ص ١٩٣.

