غدیر، روز شکوفایی عقل و ظهور حقیقت ولایت
4«بروید و سنگ بزنید؛ او آمده بر علیه ما و بتهای ما و آیین ما و سنّت ما قیام کرده است. بروید او را از بین ببرید و تحت فشار و شکنجه قرار بدهید بلکه از حرفهایش دست بردارد!»
در همان موقع که پیغمبر نشسته است، جبرائیل میآید و میگوید:
«زمین را در اختیار تو گذاشتیم، زلزله را در اختیار تو گذاشتیم، باد را در اختیار تو گذاشتیم، صاعقه را در اختیار تو گذاشتیم، خَسْف را در اختیار تو گذاشتیم، همه چیز را در اختیار تو گذاشتیم؛ دعا کن، این مردم را نفرین کن!»
حضرت میفرماید:
«من چطور نفرین کنم؟! من برای هدایت اینها آمدهام!»1
ببینید، این فرق بین رسول خدا و غیر رسول خدا است! قضیّه این است. آخر کسی که بیخود پیغمبر نمیشود؛ پیغمبری که کشک نیست، پیغمبری که با یک منصب ریاست و... بهدست نمیآید! جنگ راه میاندازند، جنگ اُحد راه میاندازند میآیند و آن مسائل را در میآورند، میزنند پیشانی پیغمبر را چنان میشکنند2 که دانۀ خُود در سر و مغز پیامبر فرو میرود، دندان پیغمبر میشکند، هشت نفر تا آخر دور پیغمبر میمانند و همه فرار میکنند؛ همین خلفایی که بعد آمدند3 آنچنان برای اسلام سینه چاک کردند که حالا همه خیال میکنند اگر اینها نبودند دیگر اسمی از اسلام نبود! مگر الآن این حرفها را نمیگویند؟! مگر نمیگویند: «اگر سقیفۀ بنیساعده نبود، دیگر اسمی از اسلام نبود»؟!4 الحمدلله همه چیز هم داریم میشنویم! این سقیفۀ بنیساعده قائم به همان افرادی بود که در جنگ احد سه روز از مدینه فرار کردند و پیدایشان نشد! این را اهلتسنّن دارند میگویند، نه بنده.5 اینها همانهایی هستند که اسلام به وجود اینها قائم است! چه کسی دنبال پیغمبر بود؟ امیرالمؤمنین و ابودجانۀ انصاری و طلحه و زبیر بودند؛ اینها آنموقع خوب بودند و جزو افرادی بودند که دور و بر پیغمبر بودند. هشت نفر دور پیغمبر بودند و همه فرار کردند و گفتند: «تمام شد!» در همان موقع جبرائیل میآید: «یا رسول خدا، آنها را نفرین کن!» حضرت فرمودند: «اللَهُمَّ اهْدِ قَومی فإنَّهُم لا یَعلمون!»6و7 چه کسی در دنیا میتواند اینطور باشد؟! یعنی کدام قلبی میتواند همچنین سعهای داشته باشد؟! کدام نفس و روحی میتواند همچنین سعهای داشته باشد؟! کجا ما میتوانیم خودمان را با آنها مقایسه کنیم؟! ما کجا، آنها کجا؟! زمین کجا، کهکشان کجا؟! این حرفها چیست؟!
- بحار الأنوار، ج ١٨، ص ٢٤١ ـ ٢٤٣:
«و أقولُ: قال فی الْمُنْتَقَی:...فقالَ رسولاللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: ”قد أُمِرتُم بِطاعَتی؟!“ قالوا: ”نَعَم.“ فَرَفَعَ رَأسَهُ إلَی السَّماءِ و نادَی: ”أنّی لَم أُبعَث عَذابًا؛ إنَّما بُعِثتُ رَحمَةً لِلعالَمینَ دَعونی و قَومی فَإنَّهُم لا یَعلَمون....“» - البدء و التاریخ، ج ٤، ص ٢٠٢؛ إعلام الوری، ص ٨٢ و ٨٣.
- الإرشاد، ج ١، ص ٨٤؛ تقریب المعارف، ص ٣٢٠؛ کشف الغمة، ج ١، ص ١٩٣؛ تاریخ الطبری، ج ٢، ص ٥٢٢.
- قائل اول این سخن حیدرعلی قلمداران قمی در کتاب شاهراه اتّحاد، بررسی نصوص امامت، ص ٧٢ است. و دیگر قائل آن سیّد ابوالفضل برقعی در مقدّمه و حواشی همین کتاب است. و از دیگر قائلین به این کلام، شیخ محمد واعظ زادۀ خراسانی است در گفتگو با پایگاه اطلاع رسانی حوزه، تحت عنوان گنجینه معرفت، در محضر استاد واعظ زاده، پیرامون نهجالبلاغه، شماره ٤ و ٥، به تاریخ انتشار ٤/٢/١٣٨٧ شمسی. (محقق)
- تاریخ الطبری، ج ٢، ص ٥٢٢؛ الکامل، ج ٢، ص ١٥٨. برای تفصیل این مطلب رجوع شود به امام شناسی، ج ١٣، ص ١٩ ـ ٨٣.
- إعلام الوری، ص ٨٣:
«قال أبانُ بنُ عُثمانَ: حدَّثَنی بذلِکَ عنهُ الصَّبّاحُ بنُ سَیابَةَ قال: قلتُ: کُسِرَت رَباعیَتُهُ کَما یَقولُ هؤلاء؟ قال: لا واللَهِ ما قَبَضَهُ اللَهُ إلّا سَلیمًا و لکنَّه شُجَّ فی وَجهِهِ. قلتُ: فالغارُ فی أُحُدٍ الَّذی یَزعُمونَ أنَّ رسولاللَه صارَ إلَیهِ؟ قال: و اللَهِ ما بَرِحَ مَکانَهُ و قیلَ لَهُ أ لا تَدعو علیهم؟ قال: ”اللَهمّ اهْدِ قَومی فَإنَّهُم لا یَعلَمونَ.“»
سبل الهدی، ج ٧، ص ٢١:
«و روی البیهقی فی شعب الإیمان مرسلًا عن عبداللَه بن عبید مرسلًا أن رسولاللَه صلّی اللَه علیه و سلّم لما کسرت رباعیّته و شجّ وجهه یوم أحد، شقّ ذلک علی أصحابه و قالوا: ”لو دعوت علیهم.“ فقال رسولاللَه صلّی اللَه علیه و سلّم: ”إنّی لم أبعث لعّانًا و لکن بعثتُ داعیًا و رحمةً؛ اللَهمّ اهْدِ قومی فإنّهم لا یَعلَمون.“» - جهت اطّلاع از جریان غزوۀ احد و مطالب یاد شده، رجوع شود به امام شناسی، ج ١٣، ص ٢٩ ـ ٦٨.
- بحار الأنوار، ج ١٨، ص ٢٤١ ـ ٢٤٣:

