غدیر، روز آزادی و رهایی از تعلّقات
5دارویی که طبیب میدهد همیشه شربت نیست، همیشه قرصهای شیرین نیست، همیشه باقلوا و حلوا نیست، گاهی اوقات آمپول است. آمپول درد دارد، گاهی هم سوزنش درد دارد و هم مادهای که تزریق میشود درد دارد. گاهی اوقات بالاتر از آمپول است، میآیند عمل میکنند، باز میکنند، بخیه میزنند. حالا در زمان سابق که مُسکّن نبود.
من یک وقت در تاریخ طب میخواندم که در همان زمان سابق هم عمل میکردند، حتی عمل آپاندیس هم بود، ولی داروی مُسکّن نبود، فقط بعضی از گیاهان بود که یک سِر [و بیحسّی] جزئی میکردند و آن مریض همینطور به ناراحتی و درد مبتلا میشد، ولی امروزه دیگر وسایل راحت شده و مریض را بیهوش میکنند.
پس این وضعیتی که پیش آمده است، از ناحیۀ خدا است و باید آن را قدر دانست، و ما در زمان حیات مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ این مطلب را به [طرز] محسوس مشاهده میکردیم که خیلی از مطالبی که پیش میآید، در اختیار طرفین نبوده است، بلکه بهنحو غیر عادی پیش میآید و باید این قضیه حاصل بشود تا بهواسطۀ آن نتایجی که بر این مسئله مترتب میشود، این شخص عبور کند و رد شود. و میدیدیم که بعضیها قبول میکردند و مبتهج میشدند و این مسئله را تلقّی میکردند، ولی بعضیها قبول نمیکردند و یک حرفها و مطالبی از آنها شنیده میشد! [مثلاً] میگفتند: «این چه حکمی بود که آقا کرد؟! ما این حکم را قبول نداریم و باید دوباره خدمت ایشان برسیم و برای ایشان توضیح داده بشود و...!»1
مصائب و ابتلائات، راه گذشت از نفس و تعلّقات
ای بابا، تو خبر نداری ای بندۀ خدا! این قضیه یک فرصت بود که برای تو پیش آمد! این رسول خدا آمده است تا گیرها و گرفتاریها و غل و زنجیرها را باز کند، و تعلقات به دنیا را از [بین ببرد] و انسان را از آنچه گردا گرد وجودش را فراگرفته است، بیرون بیاورد و آزاد کند تا دیگر انسان در ذهن خود پیشفرض تصور نکند و در مقابله و مواجهه با حقیقت، خود را مضطرب نبیند، بلکه خود را مثل آب راکد و صاف و زلال ببیند که با تغییر و تحوّل مطلب، دل و قلب او تحوّل پیدا نکند و مسائل و قضایایی که با او برخورد میکند، حکم حاشیه و جانب مطلب را نسبت به او داشته باشد و ضرری به او نزند.
- الکافی، ج ١، ص ٣٩١:
«عَن زیدٍ الشَّحّام عَن أبیعبدِاللَهِ علیه السّلام قال: قلتُ لَه: إنّ عندَنا رَجُلًا یُقالُ لَه کُلَیبٌ، فلا یَجیءُ عنکُم شَیءٌ إلّا قال: أنا أُسَلِّمُ! فسَمَّیناهُ کُلَیبَ تَسلیمٍ. قال: فَتَرَحَّمَ علَیه.»
ترجمه: «زید شحّام گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: در نزد ما مردی است که نامش کلیب است، او هر دستوری که از شما میرسد میگوید من تسلیمم! از این رو ما او را کُلَیب تسلیم نامیدهایم. حضرت به او رحمت فرستاد.» (محقق)
همان: «عَن یَحیی بنِ زکَریّا الأنصاریّ عَن أبیعبدِاللَهِ علیه السّلام قال: سَمِعتُه یَقولُ: مَن سَرَّهُ أن یَستَکمِلَ الإیمانَ کُلَّهُ فَلیَقُلِ القَولُ مِنّی فی جمیعِ الأشیاءِ قَولُ آلِمحمّدٍ فیما أسَرّوا و ما أعلَنوا و فیما بَلَغَنی عَنهُم و فیما لَم یَبلُغنی.»
ترجمه: «یحییٰ بن زکریا روایت میکند که شنیدم که امام صادق علیه السلام میفرمود: ”هر که را خوش آید که تمام مراتب ایمان را کامل کند، باید بگوید: گفتار من نسبت به هر موضوعی گفتار آل محمد است؛ در آنچه پنهان میدارند و در آنچه آشکار میکنند، و در هرچیزی که از ایشان به من برسد و یا به من نرسد.“» (محقق)
- الکافی، ج ١، ص ٣٩١:

