وصول به مقام ولایت بهواسطۀ استقامت در مسیر حق
8سختیهای امیرالمؤمنین بعد از عید غدیر
شما خیال میکنید وقتی که امیرالمؤمنین در روز عید غدیر به ولایت منصوب شد، خوشحال شد؟! هزار سال میخواست چنین روز [هجدهم] ذیالحجهای نیاید و پیغمبر دست او را بالا نبرد. این ولایت برای امیرالمؤمنین غیر از گرفتاری و بدبختی و بیچارگی و... چه تاج سری بود؟! اولکاری که کردند، همسرش را زدند و جلوی چشمش تکّهتکّه کردند؛ بفرمایید این هم ولایت! این اولین دشتی بود که بعد از پیغمبر به علی دادند. بعد طناب به گردنش انداختند، که معاویه این حرف را به امیرالمؤمنین میزند: «تو را مثل شتری که به مسلخ میکشانند، بهسمت مسجد کشاندند!» حضرت در جواب میفرمایند:
«تو میخواستی بر من ایراد بگیری، نمیدانی با این حرفت مرا مدح میکنی. من آن کسی بودم که حاضر نشدم یک قدم بهسوی باطل بروم و آمدند مرا اینقسم به مسجد بردند تا اینقسم از من بیعت بگیرند!»1
این هم دشت دوّم!2 بعد از چند روز همسرش، حضرت زهرا سلام اللَه علیها از دنیا رفت و بچّههایش هم به آن وضعیّت [درآمدند] و بعد هم در خانه [نشستند]. بعد میگفتند: «بلند شو بیا! باید در این نماز بیایی و اگر نیایی چه میکنیم و...!» حالا تازه زمان راحتی امیرالمؤمنین این بیست و پنج سال بود!
یکی از عللی که امیرالمؤمنین به نماز جماعت آنها میرفت این بود که دولت و حکومت به اصحاب امیرالمؤمنین فشار وارد نکند و خیلی راحت آنها را ترور نکند! وإلاّ آنها غلط میکردند بخواهند از این نظر به امیرالمؤمنین اهانتی کنند و کاری انجام بدهند. مگر سعد بن عباده را ترور نکردند؟! در بیابان میرفت که با تیر او را زدند و بعد هم شعر درآوردند و....3 خیلی راحت ترور میکردند! امیرالمؤمنین بهخاطر ملاحظۀ اسلام و افرادش و آنهایی که بر مرام خود ایستادگی کردند و بهدنبال شانتاژها و فشارها و تضییقات نرفتند و به آن حرفها گوش ندادند، میآمد و اینطور مسائل را تحمّل میکرد.
- نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ٣٨٧، نامه ٢٨:
«... و قلتَ: ”إنّی کُنتُ أُقادُ کما یُقادُ الجَملُ المَخشوشُ حتّی أُبایِع....». امام شناسی، ج ٢، ص ١٦٥:
«و اما آنچه در نامۀ خود نوشتهای که ”مرا مانند شتری که چوب در استخوان بینی او نموده و او را مهار کرده باشند برای بیعت میکشیدند“، سوگند به خدا که خواستی مرا بدین سرگذشت مذمّت و عیب کنی، لکن نفهمیده مرا ستایش نموده و تمجید کردهای! و خواستی مرا رسوا کنی و ندانسته خود را رسوا کردهای! (چون عدم بیعت من از روی اختیار، دلیل بر بطلان آنها است؛ و تو که خود را تابع آنها میدانی، بر بطلان خود و سیرۀ خود اعتراف نموده و خود را رسوا کردهای!) بدان که برای مؤمن هیچ نقص و خواریای نیست در اینکه مظلوم واقع شود، مادامی که از آن ستم شکّی در دین او پیدا نشود، و در یقین او رَیب و شکّی داخل نگردد! (بلکه خواری و مذلّت برای ظالم است در دنیا به لعن و طعن، و در آخرت به رسوایی جزا و عقوبت.) و این حجّت و دلیل من است برای غیر تو از گروه ستمکاران؛ زیرا که تو شایستۀ خطاب و اقامۀ برهان نیستی، ولیکن من صورت آن دلیل و حجّت را به مقدار مختصری که پیش آمد بیان کرده و راه گفتار را در آن آزاد گذاشتم.» - برای اطّلاع از جریانات وارده بر امیرالمؤمنین علیه السّلام و حضرت فاطمۀ زهرا علیها السّلام بعد از رسولاللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم، رجوع شود به کتاب سلیم، ج ٢، ص ٥٥٧ ـ ٥٥٩؛ ص ٨٦٢ ـ ٨٧٣.
- بحار الأنوار، ج ٢٨، ص ٣٦٦؛ ج ٣٠، ص ٤٩٤؛ امام شناسی، ج ١٢، ص ٤١.
- نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ٣٨٧، نامه ٢٨:

