وصول به مقام ولایت بهواسطۀ استقامت در مسیر حق
7ـ «چه شده است؟»
ـ «فلان نصرانی آمده است و [خلیفه] هم در اینجا خوابیده است و صدایش درنمیآید!»
حضرت بلند میشد [میآمد و پاسخ آن نصرانی را میداد].
اگر ما بودیم واقعاً چه میکردیم؟ میگفتیم: حالا بگذار بکِشند! حالا بیایند جواب بدهند! اما حضرت میآید، صحبت میکند و جواب میدهد؛ البته او هم میگوید: «أشهد أن لا إله إلّا اللَه و أشهد أنّ محمّدًا رسول اللَه و أشهد أنّک خلیفة رسول اللَه!» همان یهودی و همان نصرانی یا صابئی و مجوسی هم که میآمدند و صحبت میکردند و مطلب را میفهمیدند، حقّ خلفا را کف دستشان میگذاشتند.
چرا میگفت: «أشهد أنّک خلیفةُ رسول اللَه»؟ کاه و یونجه که نخورده است، میفهمد که این [علی] حق و صدق است و صدق اینجا است؛ آن باطل است و آن شخص فقط ریشش را دراز و عمامهاش را بزرگ کرده و جای پیغمبر نشسته است. حق اینجا است، صدق اینجا است! این را میفهمد و لذا میگوید: «أشهد أنّک خلیفة رسول اللَه؛ اگر خلیفهای باشد، تو هستی!»1و2
این ولایتی که برای امیرالمؤمنین بهدست آمد، خیال میکنیم به همین راحتی بهدست آمده است؛ اینقدر خون دل خورد، شماتت شنید و بیاعتنایی دید! در خیابان با حضرت زهرا سلام اللَه علیها راه میرفت. کسی از آن طرف خیابان میرفت، وقتی حضرت را دید سرش را برگرداند! حضرت زهرا گفت: «یا علی، دیدی فلان کس سرش را برگرداند که چشمش به تو نیفتد؟!» گفت: «زهرا جان، اینکه چیزی نیست، من سلام هم که میکنم جواب من را نمیدهند!»
اما این چه تأثیری بر حضرت میگذاشت؟ هیچ، ابداً، ابداً! راهی را در پیش گرفته است و بهدنبال آن میرود. نه به این طرف نگاه میکند و نه به آن طرف، نه سلام و صلوات افراد او را بالا میبرد و نه شماتت و سبّ و بیاعتنایی افراد او را پایین میآورد. این را میگویند مرد حق، مرد صادق، مرد صالح، مردی که تمام وجود خود را وقف حق کرده و برای خود چیزی حتی بهاندازۀ سر سوزن باقی نگذاشته است. این شخص میشود صاحب ولایت و صاحب مقام ولایت.
- رجوع شود به الروضة فی فضائل أمیرالمؤمنین، ابنشاذان، ص ٨٤؛ الإرشاد، ج ١، ص ٢٠١.
- برای اطّلاع بیشتر از قضاوتهای امیرالمؤمنین علیه السّلام در دوران خلفاء ثلاثه و جهل شیخین به احکام شرعیّه، رجوع شود به امام شناسی، ج ١١، ص ١٣٧ ـ ٣٥٦.

