ولایت، مسئلهای عقلانی؛ نه تعبّدی
8اهمّیت مسئلۀ ولایت در اسلام
چه چیزی باعث شده است که پیغمبر اکرم بفرماید:
«و لَم یُنادَ بِشیءٍ کَما نودیَ بِالوَلایَة!1 ”در اسلام آنطور که به ولایت ندا شده است به هیچ چیزی ندا نشده است!“»
یعنی نه به نماز، نه به روزه، نه به حج، نه به زکات، نه به جهاد فی سبیلاللَه و نه به امر به معروف و نهی از منکر [بهاندازۀ ولایت ندا داده نشده است.] این مسئله ولایت چه مسئلهای است؟!
یکی از سختترین مسائل در رسالت پیامبر
طبعاً پیغمبر طبق بعثت و رسالت خود، با بسیاری از سنن ملّی و آداب و رسومات مخالفت میکردند، اما دو مطلب بود که بیان و اظهار و ابلاغ آنها برای پیغمبر خیلی مشکل بود: یکی از آن دو قضیه، مسئلۀ ازدواج با زنان پسر خوانده بود؛ و دیگری قضیۀ نصب خلافت و وصایت بلافصل امیرالمؤمنین علیه السلام بود.
در زمان سابق و جاهلیّت بوده و الآن هم هست که بعضی خانوادهها، بچهای را که به هر علّت و مصلحتی پدر و مادرش از دنیا میرفت به نزد خودشان میآوردند و او را تکفّل و سرپرستی میکردند. این بچه دیگر در منزل آنها بزرگ میشد و نشو و نما پیدا میکرد و یکی از افراد خانواده محسوب میشد و به او ارث میدادند و زن از او رو نمیگرفت و آن بچه او را مادر خود بهحساب میآورد. حتی بعضی از این بچهها پیش پدر و مادر از افراد خود عائله هم محبوبتر و نزدیکتر بودند. به اینها پسر خوانده میگفتند که الآن هم هست و معروف است و بسیار هم کار خوبی است که انسان بچهای را که سرپرست ندارد، بهجای اینکه در بعضی از جاها باشد و در مَعرض اخلاق غیر مناسب قرار بگیرد، به منزل خودش بیاورد و بزرگ کند که این کار خیلی ثواب دارد و بسیار قابل تقدیر است؛ البته با رعایت جهات شرعی و رعایت مصالح الأهمّ فالأهمّ!
بعد اگر پسر بود، او را پسر خودشان فرض میکردند و اگر دختر بود، او را دختر خودشان فرض میکردند و همان احکامی را که در عائله و خانواده رواج داشت، نسبت به او هم انجام میدادند. اگر این فرزند بزرگ میشد و عیال اختیار میکرد، طبعاً عیال او دیگر بر پدر آن خانواده مَحرم بهحساب میآمد و حکم عروس واقعی و عروس عرفی او را داشت، و گرفتن عیال او [بعد از طلاق، برای پدر خانواده] مثل این بود که انسان بخواهد عروس خودش را به ازدواج خودش دربیاورد، یعنی تا این اندازه این مسئله قبح داشت!
- الکافی، ج ٢، ص ١٨. امام شناسی، ج ٥، ص ١٤١:
«و به هیچ چیز توصیه نشده است به آنگونه که به ولایت توصیه شده است!»
- الکافی، ج ٢، ص ١٨. امام شناسی، ج ٥، ص ١٤١:

