حقیقت خیر و شر و نسبیت آن
8اختصاص سرای آخرت به متواضعان نه سرکشان
و عرض کردم که همین انسانی که خودش را کامل میداند، نسبت به نظر ملائکۀ مقرّبین، اصلاً وجود فاسد و مُفسد است. ملائکه گفتند: خدایا! چرا همچنین کاری میکنی: ﴿أَتَجۡعَلُ فِيهَا مَن يُفۡسِدُ فِيهَا وَيَسۡفِكُ ٱلدِّمَآءَ﴾!1 تو که خدای علیم و حکیم هستی، خلیفۀ خودت را که میخواهی روی زمین قرار بدهی، یک آدم قدّارهکشِ سفّاک و بیباک و مفسد که اصلاً به آخرت راه ندارد قرار میدهی؟! ﴿تِلۡكَ ٱلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَةُ نَجۡعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوّٗا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا فَسَادٗا وَٱلۡعَٰقِبَةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾؛2 «ما این خانۀ آخرت را قرار دادیم برای آن کسانی که در زمین سرکش نباشند، بلند منش نباشند، بلندی نطلبند و فساد هم نکنند؛ آخرت و مکان مقرّبین برای آنهاست.» آنوقت خدایا! تو میآیی یک همچنین آدمی را به عنوان خلیفه در روی زمین قرار میدهی؟! درحالتیکه ما پاک، منزّه، مقدّس هستیم: ﴿وَنَحۡنُ نُسَبِّحُ بِحَمۡدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّيٓ أَعۡلَمُ مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾!3
خدا جواب داد که: من میدانم چهکار بکنم؛ سکوت! فکر شماها نمیرسد! فضولی موقوف! ولو آنکه در مقام ملائکۀ مقرّب هستید، هرکه هستید فکر شما نمیرسد! ﴿إِنِّيٓ أَعۡلَمُ مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾؛ «من میفهمم چیزی را که شما نمیفهمید.»
استعداد رسیدن به بالاترین کمالات در هر انسان
یعنی چه؟ یعنی انسانی را شما میبینید و او را مفسد میدانید، شما آن جهات عدمیاش را میبینید، آن عناوین را میبینید و قیاس به خودتان میکنید و آنوقت میگویید که: ما خوب و آن بد است! ولی این حرف باید برداشته بشود. وقتی که خلقت انسان را در خارج، از نقطه نظر اصل موجودیّت دیدید و شما آن قابلیّت و استعدادی را که من در انسان قرار میدهم ببینید، میبینید همۀ آنها از شما بالاترند؛ چون آن یک قابلیّت و استعدادی است که با آن قابلیّت میتواند برود:
اگر یک سر موی برتر4 پرم *** فروغ تجلّی بسوزد پرم5 آنجایی که ملائکه نمیتوانند بروند، این انسان میتواند برود! این موجود، اینطور است! حالا شما یک موجودی هستید قشنگ، ظریف، لطیف، این ربطی به انسان ندارد؛ او یک قابلیّت عجیب دارد! او یک دانۀ الماسی است که از معدن در آوردیم، شما یک دانۀ سرب یا مسی هستید صیقلیزده، پاک و صاف. یک تکّه مس را صیقلی بزنند و پاک و صاف بهطوریکه صورت شما در آن آهن یا توی آن مس دیده بشود؛ اینطور نمیشود؟! حالا این قطعه مس، قیمتش بیشتر است یا یک قطعه الماسی که از معدن بیرون میآورند و با خاک و آشغال هم مخلوط است؟! یا یک قطعه طلایی که از معدن میآورند و با خاک و آشغال مخلوط است؟! آن مس، ولو اینکه الآن به کمال خودش رسیده است، ولی مس است! این الماس قابلیّت دارد که انگشتر دست پادشاه بشود! هیچ پادشاهی نیست که یک تکه مس را بردارد به سینهاش بیندازد، یا یک مقدار آهن صیقلی شده را بردارد به عنوان زینت؛ امّا الماس، نه! او یک همچنین قابلیّتی دارد! - سوره بقره (٢) آیه ٣٠.
- سوره قصص (٢٨) آیه ٨٣.
- سوره بقره (٢) آیه ٣٠. نور ملکوت قرآن، ج ١، ص ٣٣٢:
«درحالیکه ما موجوداتی هستیم که با حمد و سپاس تو، تسبیح و تقدیس تو را بجای میآوریم؟! خداوند گفت: من میدانم چیزی را که شما نمیدانید.» - خ ل: فراتر
- بوستان سعدی، باب «فی نعت سیّد المرسلین علیه الصّلاة و السّلام».

