حقیقت خیر و شر و نسبیت آن
6عدم برتری مخلوقات خدا بر دیگری، از نظر مخلوقیّت
خداوند به همۀ اینها سازمانی، مبدئی، مسیری، منتهایی، برنامهای داده است؛ باید حرکت کنند و از آن برنامه هم نمیتوانند تخطّی کنند. و حرکت هم میکنند و به کمال خودشان هم میرسند.
حالا انسان بگوید که: خدایا! چرا من را پلنگ خلق نکردی؟ این درست نیست! پلنگ هم میگوید: چرا من را انسان خلق نکردی؟ آنهم درست نیست! این یک موجودی است که اسمش پرتقال است، آن موجودی است که اسمش لیموست، آن موجودی است که اسمش سیب است، آن گلابی است؛ همۀ اینها در ذات و در سرشت و در مبدأ و منتها با همدیگر مخالف، ولیکن در وجود خود همه کامل هستند. از کجا که انسان کاملتر از پلنگ باشد؟! در آن اصل خلقت داریم صحبت میکنیم!! نمیگوییم پلنگ از انسان کاملتر باشد، ولیکن میگوییم که اینها همه در خلقت، یکسانند. همه مخلوق خدا هستند از نظر مخلوقیّت، و از این جهت هیچ فضلی بر دیگری نیست!
زهر برای مار داروست و برای ما نیش و زهر!
زنبور عسل یا که زنبور درشت، از این زنبورهای خرمایی که شیخ سعدی میفرماید:
زنبور درشت بی مروّت را گوی *** *** باری چو عسل نمیدهی نیش مزن1 حالا: «زنبور درشت بی مروّت» این را چه کسی گفته درشت است؟ خُب درست است که درشت است، امّا چرا بیمروّت؟! چون عسل نمیدهد! مگر خودش میتواند عسل بدهد؟! مگر زنبور عسل به اختیار و ارادۀ خودش عسل میدهد؟! خدا آن زنبور عسل را برای آن خلق کرده است، آن زنبور را هم برای آن!
چرا انسان از زنبور عسل خوشش میآید؟ برای اینکه عسل به آدم میدهد؛ چرا از زنبور درشت بیمروّت بدش میآید؟ برای اینکه آدم را میزند میکشد. پس این بهخاطر خود ماست؛ چون آن برای ما منفعت دارد، یک خادمی است برای ما و میآید کمک میکند، میگوییم: بارک اللَه! مرحبا! امّا او، نه! به انسان بد و بیراه میگوید، انسان از آن بدش میآید. پس خوبی و بدی براساس نفع و ضرّی است که ما بر حسب اعتبار و مصالح خودمان درست کردهایم؛ نه اینکه واقعیّت خارجی داشته باشد. همین زهری که برای «زنبورِ درشت بی مروّت» است، برای ما زهر است، امّا برای خودش هم زهر است؟! این زهر برای زنبور، آلت دفاع است؛ اصلِ حیات و وجود است؛ اگر زهر را از او بگیرند، خودش هم میمیرد!
- گلستان سعدی، باب هشتم در «آداب صحبت»، بخش ۶۸:
«تلمیذ بیارادت، عاشق بیزر است؛ و روندۀ بیمعرفت، مرغ بیپر؛ و عالم بیعمل، درخت بیبر؛ و زاهد بیعلم، خانۀ بیدر. مراد از نزول قرآن، تحصیل سیرت خوب است، نه ترتیل سورت مکتوب. عامی متعبّد پیاده رفته است و عالم متهاون سوار خفته. عاصی که دست بر دارد، بِه از عابد که در سر دارد. یکی را گفتند عالم بیعمل به چه ماند؟ گفت: ”به زنبور بیعسل!“
زنبور درشت بیمروّت را گوی *** باری چو عسل نمیدهی نیش مزن»
- گلستان سعدی، باب هشتم در «آداب صحبت»، بخش ۶۸:

