حقیقت خیر و شر و نسبیت آن
2أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بسم اللَه الرّحمن الرّحیم
و صَلَّی اللَه علیٰ محمّدٍ و آلِهِ الطّیِّبینَ الطّاهِرین
و لَعنةُ اللَه علیٰ أعدائِهِم أجمَعین
نظراتی در باب وجود خیر و شرّ در عالم
بحث خیر و شر از قدیمالأیّام در بین مردم مطرح بوده است؛ و در این زمینه صحبتهای مختلف وتألیفات بسیاری، چه در ضمن مسائل کلامی و یا مبانی توحیدی، شده است.
بعضی معتقدند که شر در عالمْ وجود ندارد،1 و در کلّ نظام هستی فقط خیر حکمفرماست؛ و برگشت شر به عدم است، و عدم در عالمِ وجود راهی ندارد. و در مقابل، عدّهای معتقدند که: خیر! همانطور که أشیاء و حوادثِ خیر در عالم وجود دارد، همینطور أشیاء و حوادث شرّ و نامطلوب نیز در عالم وجود راه دارد.
مثالی برای تحقیق و اثبات نظریۀ مورد قبول
حال ما ببینیم که مطلب کدام یک از این دو گروه، صحیح و منطبق با واقع میباشد. برای روشن شدن مسئله یک مثال میآوریم: فرض کنید که یک نقّاش، عکس گنجشک یا بلبل را میکشد و به اندازۀ ده سانتیمتر عکس این گنجشک است و خیلی هم عالی میکشد؛ آیا شما میتوانید بگویید: نه، این کار خیلی بدی کرد؛ چرا برای ما گنجشکی نکشید که سی سانتیمتر باشد، یا مثلاً بزرگیاش نیم متر باشد؟! آن نقّاشی که گنجشک را به صورت سی سانت یا پنجاه سانت کشید، کار خوبی کرد! آیا به نقّاشی که برای شما نقشه میکشد، هیچ میگویید: خوب و بد؟!
آیا به خطّاطی که برای شما خط مینویسد و همۀ خطهایش هم عالی است ـ یک خطّش ریز است و یک خطّ درشت است، یکی نسخ است و یکی نستعلیق ـ، میگویید: خوب و بد؟! با اینکه خطّاط، واحد است! ابداً نمیشود گفت! این به یک سبک است، آن به یک سبک دیگر؛ این خوب است و آن [هم] خوب است!
منشأ پیدایش عنوان «بدی» و «شر»
حالا وقتی مطلب اینطور شد، بیاییم ببینیم که این عنوان بدی که ما به موجودات میدهیم، اصلاً از کجا پیدا میشود؟ چرا ما میگوییم فلان چیز بد است؟ چرا میگوییم سگ بد است، خوک بد است؟ چرا میگوییم کافر بد است، مشرک بد است؟ چرا میگوییم مار بد است، زنبور بد است، عقرب بد است؟ مگر نمیگوییم بد است؟! عیناً مثل اینکه جنابعالی بگویید: این پرتقال بد است! میگوییم: چرا؟ میگویید: چون کوچک است! اشتها دارید که یک پرتقال بزرگ بخورید و آن پرتقال کوچک شما را تأمین نمیکند، لذا عنوان بد پیدا میکند. این، جز یک أمر اعتباری بیش نیست. اشتهای شما برای خوردن دوتا پرتقال است و این، کافی نیست؛ یعنی شما را به حدّ أکمل اشباع نمیکند، نصف وجود شما را پر میکند، لذا عنوان بد به آن میدهید. اگر اشتهای شما از اوّل به اندازۀ همین پرتقال باشد، یک پرتقال بزرگ به شما بدهند، میگویید: آن بد است؛ چون نصفش برای من کافی است و نصف دیگرش موجب دردسر من میشود! پس علّت اینکه شما میگویید: این پرتقالِ کوچک، بد است و بزرگ خوب، برای این است که آن مقداری که اشتها دارید یا لازم است به بدنتان برسد، این مقدار کافی نیست. این پرتقال میگوید: آقا حدّ وجودی من اینقدر است، من شما را به اندازۀ خودم سیر میکنم؛ شما برو یک پرتقال دیگر هم بردار، بگذار سر من تا با همدیگر سیرِ سیر بشوی! چرا به من عیب و اشکال میکنی؟! من که در وجود خودم کاملم؛ یک پرتقال کامل! در تمام جهازش، در نطفهاش، در هستهاش، در پوستش، در تمام آن برگهایش، در تمام آن ورقهایش، خُب بیایید حساب کنید! اگر [انسان] تا روز قیامت فکر کند، آیا میتواند همه جهات یک پرتقال را بفهمد و بسنجد؟! من به این خوبی هستم، چرا به من میگویی بد؟! پس در من، بد نیست!
- جهت اطّلاع بیشتر پیرامون ماهیّت شر و عدمی یا وجودی بودن آن، رجوع شود به الحکمة المتعالیة فی الأسفار الأربعة العقلیّة، ج ٧، ص ٥٨ و ٦١ و ١٠٦؛ الهیّات شفاء، مقاله هشتم، فصل ششم، ص ٤٢١؛ التعلیقات، فارابی، ص ٤٦؛ ترجمه المیزان، ج ١٣، ص ٢٥٨.

