در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

کیفیت نزول اسماء الهی در موجودات

ظرفیت متفاوت موجودات نسبت به نزول اسماء الهی

14391
نسخه عربی

کیفیت نزول اسماء الهی در موجودات

6
  • وقتی که ما را خلق کرد و شیئی را به وجود آورد، به‌مقتضای اسم رازق به او روزی می‌دهد؛ روزی‌ای می‌دهد که عقل‌ها مات می‌مانند، نمی‌دانند این روزی از کجا رسیده است! تمام اینها براساس نقشه‌ای دقیق است که در کل نظام عالم انجام می‌شود.

  • داستان مرحوم انصاری و نزول اسم رازقیت خدا

  • یادم می‌آید پسر مرحوم آیةالله انصاری ـ رضوان الله علیه ـ قضیّۀ خیلی عجیب و جالبی از مرحوم انصاری برای من تعریف می‌کرد:

  • پدرم در ایام طفولیت در سنین شش‌هفت‌سالگی در زمان مرحوم پدرش به بیرون همدان می‌رفت و به مزرعه‌شان رسیدگی می‌کرد. یک روز در ایام تابستان برای سرکشی به آن گندمی که دِرو کرده بودند و حاصلِ آن را برداشته بودند، برای مشخص‌شدن [قیمت] و فروش آن به دولت یا شخص دیگر، [به مزرعه] می‌رود و کنار آن گندم‌ها می‌ایستد تا پدرش بیاید و این معامله انجام بگیرد.

  • [پدرم] نقل می‌کرد: «در همین موقع که من به این گندم‌ها نگاه می‌کردم، یک‌مرتبه دیدم زنبوری از این زنبورهای درشت آمد و دور این خرمن شروع به گردش و حرکت کرد. یک دانه از این گندم برداشت و به دهان گرفت و حرکت کرد و رفت. من خیلی تعجب کردم؛ آخر بین گندم و زنبور مناسبتی نیست؛ غذای زنبور که گندم نیست! برای چه این کار را انجام داده؟! در همین حین که مشغول تفکر بودم، دیدم دوباره همان زنبور آمد. دوباره شروع به حرکت کرد و یک دانۀ گندم به دهانش گرفت و رفت. بعد از یک دقیقه دوباره برگشت.

  • [با خود] گفتم: این دفعه من به‌دنبال این زنبور بروم و ببینم آخر چه‌کار می‌کند؟ معلوم می‌شود مسافتی که طی می‌کند، مسافت کمی است که فوراً می‌رود و برمی‌گردد، راه طولانی‌ای نمی‌رود. آخر ذخیره می‌کند، چه کار می‌کند؟!

  • این دفعه که زنبور آمد و یک گندم برداشت، به مسیر او حرکت کردم و رفتم دیدم این زنبور در همین نزدیکی وارد باغی شد، منتها من او را گم کردم. ایستادم تا دوباره این زنبور برگشت. ایشان می‌گوید: در این مدت من نگاه کردم و دیدم چند مرتبه همین‌طور این زنبور آمد. این بار که آمد دقیقاً نگاه کردم و دیدم زیر سقف خرابی رفت که در زیر آن حفره‌ها و سوراخ‌هایی پیدا بود. زنبور رفت و وارد این حفره شد. من زیر آن سقف رفتم و مشغول تماشا بودم، دیدم این زنبور بیرون آمد و پس از مدتی دوباره برگشت. همین‌که آمد و آنجا نشست، گنجشکی از آن حفره بیرون آمد و دهانش را باز کرد و این زنبور دانۀ گندم را در دهانش گذاشت و رفت!