عدم اطلاع ملائکه از سرّ الهی در ذات انسان
8مسئلۀ دیگر اینکه: براساسِ استعداد خود و آنچه پروردگار در ما به ودیعه قرار داده است، ادراکات و خصوصیات و صفات او را مورد سنجش قرار میدهیم. اگر ما علم داشته باشیم، با علمِ خود، ادراکات او را محک میزنیم. اگر در وجود ما جود و بخشش و سخا و حلم و بردباری و رأفت و عطوفت باشد، براساسِ همان چیزی که خداوند در ما قرار داده، او را مورد سنجش قرار میدهیم. میبینیم چقدر بخشش و جود و علم و ادراک دارد. صفات حسنه و صفات رذیلۀ او به چه مقدار است. خلاصه، برای عرفان یک شخص نیاز دارد به اینکه فاصلۀ بین [ما] و او کم شود و براساسِ آنچه در وجود ما بهعنوان صفات و غرائز و قوا قرار داده شده، قوا و غرائز و صفات او را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم. این مسئله روشن است.
اتّحاد با هر چیز، تنها راه رسیدن به شناخت کامل از آن
هرچه ما به شخص نزدیک باشیم ولی قوۀ عاقلۀ ما کم باشد، نمیتوانیم آنچه در او [است، آنطور] که باید و شاید تشخیص دهیم. هرچه ما به شخص نزدیک شویم اما علم ما به مسائل اندک باشد، نمیتوانیم از آن سرّ و سویدای او اطلاع پیدا کنیم. از همۀ اینها گذشته، این تازه در مرحلۀ ظاهر است.
میرویم سراغ باطن: اگر چشم ما به باطن باز نشده باشد، نمیتوانیم از آن مسائلی که در نفس او مختفی و مکنون است اطلاع پیدا کنیم. وقتی چشم ما به باطن باز شد و ارتباط بین این باطن و آن باطن برقرار شد، معرفت [برای] ما پیدا میشود و زیاد میشود. پس برای عرفان نسبت به یک شخص، انسان باید از همان دریچۀ آنچه پروردگار به او عنایت کرده وارد شود تا بتواند به او آنطورکه باید و شاید معرفت پیدا کند.
این عرفان میرود و میرود.... تا حدی که دیگر انسان از آن به بعد دیگر نمیتواند پایش را فراتر از آن حد بگذارد و آن حدی است که به مرحلۀ سرّ و سویدای او برسد. در ضمیر و سرّ و سویدای او چه میگذرد؟ امکان ندارد انسان بتواند به این مرحله راه پیدا کند، مگر اینکه یک نوع اتحاد بین او و آن شخص معروف1 پیدا شود تا بتواند بهواسطۀ آن اتحاد به عرفان مطلق برسد.
- شخصی که مورد شناخت واقع میشود. (محقق)

