در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

عدم اطلاع ملائکه از سرّ الهی در ذات انسان

دارای مراتب بودن معرفت و عدم احاطۀ ملائکه بر همۀ جهات وجودی انسان

14649
نسخه عربی

عدم اطلاع ملائکه از سرّ الهی در ذات انسان

8
  • مسئلۀ دیگر اینکه: براساسِ استعداد خود و آنچه پروردگار در ما به ودیعه قرار داده است، ادراکات و خصوصیات و صفات او را مورد سنجش قرار می‌دهیم. اگر ما علم داشته باشیم، با علمِ خود، ادراکات او را محک می‌زنیم. اگر در وجود ما جود و بخشش و سخا و حلم و بردباری و رأفت و عطوفت باشد، براساسِ همان چیزی که خداوند در ما قرار داده، او را مورد سنجش قرار می‌دهیم. می‌بینیم چقدر بخشش و جود و علم و ادراک دارد. صفات حسنه و صفات رذیلۀ او به چه مقدار است. خلاصه، برای عرفان یک شخص نیاز دارد به اینکه فاصلۀ بین [ما] و او کم شود و براساسِ آنچه در وجود ما به‌عنوان صفات و غرائز و قوا قرار داده شده، قوا و غرائز و صفات او را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم. این مسئله روشن است.

  • اتّحاد با هر چیز، تنها راه رسیدن به شناخت کامل از آن

  • هرچه ما به شخص نزدیک باشیم ولی قوۀ عاقلۀ ما کم باشد، نمی‌توانیم آنچه در او [است، آن‌طور] که باید و شاید تشخیص دهیم. هرچه ما به شخص نزدیک شویم اما علم ما به مسائل اندک باشد، نمی‌توانیم از آن سرّ و سویدای او اطلاع پیدا کنیم. از همۀ اینها گذشته، این تازه در مرحلۀ ظاهر است.

  • می‌رویم سراغ باطن: اگر چشم ما به باطن باز نشده باشد، نمی‌توانیم از آن مسائلی که در نفس او مختفی و مکنون است اطلاع پیدا کنیم. وقتی چشم ما به باطن باز شد و ارتباط بین این باطن و آن باطن برقرار شد، معرفت [برای] ما پیدا می‌شود و زیاد می‌شود. پس برای عرفان نسبت به یک شخص، انسان باید از همان دریچۀ آنچه پروردگار به او عنایت کرده وارد شود تا بتواند به او آن‌طورکه باید و شاید معرفت پیدا کند.

  • این عرفان می‌رود و می‌رود.... تا حدی که دیگر انسان از آن به بعد دیگر نمی‌تواند پایش را فراتر از آن حد بگذارد و آن حدی است که به مرحلۀ سرّ و سویدای او برسد. در ضمیر و سرّ و سویدای او چه می‌گذرد؟ امکان ندارد انسان بتواند به این مرحله راه پیدا کند، مگر اینکه یک نوع اتحاد بین او و آن شخص معروف1 پیدا شود تا بتواند به‌واسطۀ آن اتحاد به عرفان مطلق برسد.

    1. شخصی که مورد شناخت واقع می‌شود. (محقق)