در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

عدم اطلاع ملائکه از سرّ الهی در ذات انسان

دارای مراتب بودن معرفت و عدم احاطۀ ملائکه بر همۀ جهات وجودی انسان

14649
نسخه عربی

عدم اطلاع ملائکه از سرّ الهی در ذات انسان

4
  • لذا همان‌طور که عرض شد ملائکه تا مرحلۀ ﴿نَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي﴾ در خلقت انسان شرکت دارند؛ این مطلب به‌جای خودش محفوظ. ملائکه در تغییر و تطوّرات انسان شرکت دارند؛ از خاک و آب و گل، انسان می‌سازند؛ قوای عالمِ دنیا [را] در انسان قرار می‌دهند؛ به انسان عقل و شعور و ادراک و قوۀ شهویه و غضبیه می‌دهند؛ به انسان رحمت و رأفت عنایت می‌کنند؛ به انسان آنچه موجب بقاء حیوانی او در این عالم است اعطا می‌کنند؛ تمام اینها درست. اما ملائکه‌ای که از عالم خلق‌اند، دیگر احاطه بر سرّ و ذات پروردگار ندارند. آنها معلول هستند و پروردگار علت آنهاست.

  • بنابراین در اینجا می‌بینیم که پروردگار فرمود: ﴿فَإِذَا سَوَّيۡتُهُۥ وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُۥ سٰجِدِينَ﴾؛ «[وقتی‌] از روح خودم در او دمیدم ـ که دیگر دمیدن روحِ من از تحت قدرت شما خارج است ـ ﴿فَقَعُواْ لَهُۥ سٰجِدِينَ﴾ به او سجده کنید.» در اینجا این افاضۀ روح، از طرف خود پروردگار تعلق می‌گیرد و در ملائکه از سرّ و روح پروردگار قرار داده نشده است؛ چون اگر در ملائکه هم همان سرّ و ذات و حقیقت و روح پروردگار وجود داشت، به پروردگار خطاب و عرض نمی‌کردند: ﴿أَتَجۡعَلُ فِيهَا مَن يُفۡسِدُ فِيهَا وَيَسۡفِكُ ٱلدِّمَآءَ وَنَحۡنُ نُسَبِّحُ بِحَمۡدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّيٓ أَعۡلَمُ مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾.1

  • اگر ملائکه حامل این قضیه بودند و می‌دانستند که این بشری که پروردگار او را خلق می‌کند دارای چه حقیقتی است و آنها بر این نکته اطلاع داشتند، دیگر برای آنها جای اعتراض باقی نمی‌ماند. چنان‌که پس از اینکه پروردگار، انسان را خلق کرد و آفرید و آنها فی‌الجمله از آن حقیقتی که خدا در ذات انسان قرار داده اطلاع پیدا کردند، (مثل همین زمان که [من] با شما صحبت می‌کنم) دیگر ملائکه نمی‌توانند به خدا اعتراض کنند؛ چون فی‌الجمله فهمیدند این بنی‌آدم همان‌هایی هستند که خدا حقیقت و روح خودش را در ذات آنها قرار داده است و این اعتراضِ ملائکه مربوط به عالَمِ جهل و عدم علم آنها است. به‌واسطۀ اینکه این انسان یک انسان مادّی است و لازمۀ ماده بودن این است که در او قوای حیوانی قرار داده ‌شود و قوای حیوانی قوایی است که باعث تضاد و تنازع در عالم بقاء می‌شود.

    1. سورۀ بقره (2) آیۀ 30. امام‌شناسی، ج 11، ص 151:
      «آیا تو در روی زمین کسانی را قرار می‌دهی که فساد کنند و خون‌ها بریزند؟ درحالی‌که ما تو را به حمد خودت تسبیح می‌گوییم و تو را تنزیه و تقدیس می‌نماییم. خداوند به آنها گفت: ”من چیزی را می‌دانم که شما نمی‌دانید.“»