در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

عدم اطلاع ملائکه از سرّ الهی در ذات انسان

دارای مراتب بودن معرفت و عدم احاطۀ ملائکه بر همۀ جهات وجودی انسان

14649
نسخه عربی

عدم اطلاع ملائکه از سرّ الهی در ذات انسان

7
  • قضیه‌ای یادم آمد ـ منتها دیگر مناسبت ندارد إن‌شاءالله می‌گذاریم برای بعد ـ راجع به مکر ابلیس که چطور [به‌جهت] نصیحت کردن سراغ پیغمبران می‌رود و منظورش از این نصیحت، اظهار یأس در دل اینهاست. به‌ظاهر می‌رود نصیحت می‌کند ولی منظورش این است که یأس در دل آنها ایجاد کند. خلاصه از این موجود خیر تراوش نمی‌شود! خاطرتان جمع! هرجا که دیدید می‌خواهد قضیه‌ای پیش بیاید متوجه این قضیه بشوید.

  • [علی‌کل‌حال] ابلیس سجده نکرد و [سرّ] این قضیه همان مطلب است که تمام ادراک ملائکه بر پایۀ آن چیزی است که خدا در وجود آنها قرار داده است.

  • شناخت خود یعنی معرفت به پروردگار

  • از پیغمبر اکرم روایت است که فرمودند:

  • أعرَفُکُم بِنَفسِهِ أعرَفُکُم بِرَبِّه.1

  • [«هرکسی بهتر شناخت خودش را، بهتر می‌شناسد پروردگار خودش را.»]

  • در حدیث قدسی وارد است که خداوند متعال می‌فرماید:

  • یابن آدم، إعرِف نفسَکَ تَعرِف رَبَّکَ.2

  • «اگر توانستی ذات خودت را بشناسی، [قطعاً خدای خودت را شناخته‌ای.]»3

  • این به‌خاطر همین جهت است. هیچ‌کدام از ما نمی‌شناسیم! به قول مرحوم آقا  سیداحمد کربلایی در نامه‌ای که برای شخصی می‌فرستد، می‌گوید: «فدای جان عزیزت شوم که هیچ از آن خبر نداری.»4

  • آنچه ما [از آن] خبر داریم، فقط به خوردوخوراک برمی‌گردد؛ [اما] مسائل و خصوصیات دیگر، هیچ از آن خبر نداریم.

  • إعرِف نفسَکَ تَعرِف رَبَّکَ

  • «اگر توانستی ذات خودت را بشناسی، قطعاً خدای خودت را شناخته‌ای!»5

  • شناخت ذات، مساوی است با شناخت پروردگار. پیغمبر اکرم می‌فرماید:

  • أعرَفُکُم بِنَفسِهِ أعرَفُکُم بِرَبِّه.

  • «هرکسی بهتر شناخت خودش را، بهتر می‌شناسد پروردگار خودش را.»

  • دارای مراتب بودن معرفت و شناخت

  • این نکته را در اینجا تذکر بدهم: عرفانی که برای شخصی حاصل می‌شود، مراتبی دارد. در اینجا پروردگار، عرفان را به‌نحو مطلق بیان کرده: «إعرِف نَفسَکَ... تَعرِف رَبَّکَ»؛ می‌شناسی. چقدر می‌شناسی؟ در اینجا حد تعیین نکرده است. اگر ما بخواهیم کسی را بشناسیم، شناخت ما شرایط و اقتضائاتی لازم دارد و باید شرایطی آماده شود؛ یکی از آن شرایط این است که ما بتوانیم با خصوصیات او از نزدیک اطلاع پیدا کنیم. من‌باب‌مثال پدرش کیست؟ مادرش کیست؟ برادرش کیست؟ این یک مرحلۀ شناخت از دور است. به این می‌گویند: شناخت شناسنامه‌ای. این شخص اسمش چیست؟ فامیلش چیست؟ پدر و مادرش چه کسانی هستند؟ از کدام قوم و قبیله‌ای هستند؟ این یک شناخت ظاهری است. برای اینکه بتوانید او را بهتر بشناسید، باید با او حشر و نشر داشته باشید؛ با او بروید بیایید در مجالس شرکت کنید؛ با او بنشینید بلند شوید حرکت کنید؛ خلاصه مراوده داشته باشید تا خصوصیات او را بهتر بدانید. اگر یک روز با یک شخص ارتباط داشته باشیم، مقداری از خصوصیات او برای ما روشن می‌شود. اگر از ما سؤال کردند که آقا، خصوصیات او چیست؟ می‌توانیم در آن حدودِ ارتباطِ خودمان مطلب را بیان کنیم. اگر دو روز، بیشتر؛ سه روز، بیشتر؛ یک ماه، بیشتر. تا اینکه فی‌الجمله از ذهنیات او و آنچه در درون او می‌گذرد، اطلاع پیدا کنیم. این یک قضیه.

    1. روضة الواعظین، ج 1، ص 20. 
    2. مشارق أنوار الیقین، ص 299 با قدری اختلاف.
    3. مشارق أنوار الیقین، ص 299.
    4. مبانی تشیّع، ص 67:
      «[آقا شیخ محمد بهاری رحمة الله علیه] به یکی از علمای تبریز که با او در رابطه بوده، می‌نویسد: ”قربان وجود مقدّست گردم که از آن خبری نداری!“»
    5. مشارق أنوار الیقین، ص 299.