روح و ادراک داشتن اجرامِ سماوی
5نُطق آب و نطق خاک و نطق گِل *** هست محسوسِ حواس اهل دل1 تمام اینها نطق دارند و تمام اینها زبان به حمد و تسبیح پروردگار میگشایند.
حکایت شقّالقمر پیامبر اکرم و دلالت آن بر ادراک ماه
در زمان رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم ظاهراً حدود سال دهم از بعثت بود که امر پیغمبر قوی شده بود و در مکّه افرادی به آن حضرت گرایش پیدا کرده و به دین اسلام مشرف شده بودند. دیگر کفّار و مشرکین مکّه به دستوپا افتاده بودند که کار پیغمبر دارد به کجا میکشد؟! قبایلِ عرب در ایام حج و سایر ایام به مکه میآمدند و پیغمبر اکرم آیات قرآن را بر آنها عرضه میداشتند و آنها مسلمان میشدند و برمیگشتند؛ خلاصه بهواسطۀ امر پیغمبر اکرم، خوف و هراس عجیبی برای اهالی مکه پیدا شده بود.
روزی ابوجهل در مسجدالحرام به ابوبکر برخورد میکند و میگوید:کار محمد خیلی بالا گرفته است و ما مُتزلزل شدهایم و نگران امر او شدهایم و من مطلبی به نظرم رسیده است که بهواسطۀ تحقّق آن، دیگر آبرویی برای این غلام باقی نمیماند و تمام مردم از دور او متفرق میشوند؛
ابوبکر گفت: چه مطلبی است؟
ابوجهل گفت:[آن مطلب این است:] هماکنون حبیب بن مالک (که یکی از رؤسای بزرگ قبایل عرب بود؛ ظاهراً رئیس قبیلۀ حِمیَر بود) به اتفاق چهلهزار نفر بهسمت مکّه حرکت میکند و عنقریب است که به مکّه برسد (ایّام و مراسم حج بود و قبایل از اطراف میآمدند و زیارت کعبۀ مشرَّفه مینمودند و برمیگشتند. و حبیب بن مالک از بزرگان عرب بود؛ رئیس بزرگترین قبیلۀ عرب بود و از دانشمندان و تجربه دیدههای روزگار بود و شخصِ خطیبی بود و مردم روی او بسیار حساب میکردند و خلاصه کسی بود که کسی از عهدۀ سؤال و جواب او نمیتوانست بر بیاید و سن او هم در حدود 160 سال بود) این شخص با قبیله خود به سمت مکّه حرکت کرده و در نزدیکی مکّه فرود آمده بود.).
- مثنوی معنوی (آذر یزدی)، دفتر اول، ص 146.

