سر وجودی انسان
9[«که عشق آسان نمود اول» یعنی] متوجه شدیم، قضیّه را فهمیدیم [که] چه خبر است؛ فهمیدیم این غذا چه طعمی دارد؛ فهمیدیم در این باغ چه فواکه و نعماتی وجود دارد. نَفْس رغبت پیدا میکند [و] حرکت میکند. «ولی افتاد مشکلها»، یکمرتبه چند صباحی نمیگذرد که آن حالات ابتدایی از انسان گرفته میشود؛ در مقابل آنها حالات عادی برای انسان پیش میآید. جزرومد زندگی و فرازونشیب در اعمال و رفتار و اطوار زندگی، آن حالات اولیّه را از بین میبرد. سیر و حرکت انسان از الآن شروع میشود. حالا اگر مردش هستی بیا جلو! اگر نیستی آن درِ باغ سبز را دیگر به تو نشان نمیدهیم! چیزهای دیگر هست.
جان من! انقیاد و اطاعت از این مرحله شروع میشود؛ نه اینکه [چون] نفست تمایل به مسائل و جهاتی دارد، [یا] خوابی میبینی و برایت حالت خوشی پیدا میشود، بعد حرکت میکنی. نهخیر! در مواردی که بر خلاف میل و نفس و مشتهیات ماست، انقیاد و اطاعت تحقق پیدا میکند.
بنابراین در آنجا که ما بدانیم واقعیت و مصلحت چیست، اطاعت و انقیاد معنا ندارد! لذا ما میگوییم بزرگان و اولیاء خدا در بعضی از موارد انسان را به مسائلی امر میکنند که انسان از آنها خبر ندارد، واقعیت و مصلحت را غیر آنها میپندارد و خیال میکند که آنها خداینکرده دچار بعضی از اشتباهات شدهاند. [در نتیجه] مِنمِن میکند، چونوچرا میکند، شک و تردید در ذهن او به وجود میآید. سرانجام یا با حالت شک انجام میدهد یا اینکه انجام نمیدهد و از کنار آن قضیه رد میشود! این یک قضیّه. مسئلۀ بعد که پیدا میشود، دوباره همین قضیه دربارۀ او هست. و این تمرّدها انسان را متوقف میکند یا به قهقرا برمیگرداند و یا خداینکرده مسائل دیگری اتفاق میافتد. بههرصورت آنچه از انسان میخواهند انقیاد و اطاعت است.
حکایتِ استدراج فردی بهخاطر عدم امتثال امر استاد
یکی از افراد برای من تعریف میکرد:

