کیفیت به فعلیّت رساندن استعدادات ملکوتی انسان
8میناکاری یک صنعت دقیقی است و این را همه کس نمیفهمند؛ اصلاً نمیفهمند میناکاری یعنی چه! فقط اهل خبره میفهمند که این میناکار روی این کار چهکار کرده است!
در قرآن مجید داریم:
﴿سِيمَاهُمۡ فِي وُجُوهِهِم مِّنۡ أَثَرِ ٱلسُّجُودِ﴾؛1 «علامت و نشانۀ این [سجود] در صورتهایشان ظاهر است!»
حالا بنده برای شما یک مثال میزنم و مطلب را قدری نزدیکتر میکنم، بعد خودتان درک میکنید. افرادی که شغلهای مختلف دارند، شکلهایشان هم باهم تفاوت دارد؛ افرادی که کارگرند، مثلاً کارگرِ مکانیک هستند و تمام عمرشان کارگر مکانیک بودهاند، تمام اینها یک شکل پیدا میکنند؛ افرادی که کارگر نجّار، قصّاب یا عطّار هستند، به شکل خاصی هستند؛ افرادی که جواهر فروشاند و کیمیاگرند، اکثرشان به شکل خاصی هستند؛ اطبّا به شکل خاصی هستند، و متخصّص که باشند فرق میکنند؛ یعنی شکل خاصّی از لحاظ کیفیّت سر و برآمدگی مغز و حالات چشم و تمام خصوصیّات چهره دارند. اصلاً این قضیّه خیلی خیلی عجیب است! فقها یک شکلی دارند و اگر به انسان نگویند که شخصی فقیه است، خود انسان تشخیص میدهد و میفهمد. زارعین هم یکی سیاه و یکی سفید و یکی سرخ است، ولی همه یک طور هستند. آن کسانی هم که با گل و سبزه و این امور سر و کار دارند، یک شکل دارند و امثال اینها.
این اتّفاق برای این است که نفس مداومت کرده است؛ یعنی مدام با یک قسم از اقسام خاصّ خود، رفتوآمد و داد و ستد کرده است. ممکن است همیشه با دارو سر و کار دارد و این دارو اثری در نفسش گذاشته و بعد روحش را تلطیف کرده است، بعد این دارو این کار را کرده است، بعد آن کار را کرده است، این دارو را در بعضی مواقع به ملاجش کشیده است، طبّ دندان کرده است و... و تمام اینها که روی روح و نفسش کار کرده است، روی بدنش هم کار کرده است.
وقتی شکل انسان بهواسطۀ مداومت و داد و ستد روحی تفاوت کند، در اثر همان کاری که دارد انجام میدهد و در اثر تراکم و زیادی آن افعال، صورت هم تغییر میکند. صورت که یکمرتبه عوض نمیشود؛ صورتی که الآن به اینصورت در آمده است، در اثر هزار فعل یا ده هزار فعل و یا صد هزار فعل بوده است و در هر فعلی اثری گذاشته است و اثرش بزرگ شده است تا به اینصورت در آمده است. پس هر فعلی اثری داشته است و آن آدم خبره است که هر اثری را میبیند؛ امّا همه کس آن اثر را نمیبیند.
- سوره فتح (٤٨) آیه ٢٩.

