کیفیت به فعلیّت رساندن استعدادات ملکوتی انسان
3کما اینکه در عالم خارج مادّۀ هیولانی داریم و آن مادّۀ هیولانی میتواند صوَر مختلفی به خود بگیرد و اصل آن مادّۀ هیولانی در این صور مختلفه ثابت است، نفس انسان هم همینطور است. موقعی که تخم را زیر خاک میگذارند و آب میدهند و تبدیل به درخت میشود، این درخت همان آب و خاک است که الآن بهصورت چوب در آمده است و بعداً آن را میبُرند و میسوزانند و ذغال میشود و ذغال را آتش میزنند و خاکستر میشود، باز دود و گاز از آن متصاعد میشود و خاکستر میماند. در تمام این صور مختلفی که چوب پیدا کرده است، که اوّلش آب و خاک بوده است و حالا چوب و ذغال و خاکستر شده است، یک مادّه در تمام این حالات باقی است که آن مادّه، صورتهای مختلفی به خودش میگیرد؛ مثلاً صورت چوبی را از دست میدهد و ذغال میشود، صورت ذغالی را از دست میدهد و خاکستر میشود. به آن مادّهای که در تمام این حالات ثابت است «مادّة المواد» و «هیولای اوّلیّه» میگویند.
انسان هم یکچنین نفسی دارد و آن نفسش قابلیّت محض است؛ از هر طرف که او را در قالبِ شکلگیری در آورید به همان صورت در میآید، و مثل خمیری است که به هر شکلی که درآورید به آن شکل درمیآید. خود نفس شکل ندارد؛ اگر به او صنعت آهنگری تعلیم کنید او آهنگر خوبی میشود، اگر صنعت نجّاری به همین آدم تعلیم کنید نجّار خوبی میشود، اگر دنبال علم طب برود طبیب خوبی میشود، اگر دنبال علم فقه برود فقیه خوبی میشود، اگر دنبال علم حدیث برود محدّث خوبی میشود، اگر دنبال سایر حِرَف و فنون هم برود مثلاً جامعهشناس میشود، عالِم علم طبیعی میشود، کارگر خوبی میشود یا عالم خوبی میشود.
علیٰکلّتقدیرٍ، این شخصی که مثلاً در رشتۀ طب استاد است، معنایش این نیست که اگر از زمان کودکی دنبال تفسیر میرفت مفسّر خوبی نبود، یا اگر شرایط و اقتضائات به او اجازه میداد و مثلاً دنبال علم ریاضی میرفت ریاضیدان خوبی نبود، یا همین ریاضیدان اگر اقتضائات و امکانات، او را در مسیر دیگری حرکت میدادند او شیمیدان خوبی نبود، یا آن شیمیدان اگر دنبال علم حدیث میرفت یک محدّث خوبی نبود! نفس اینطور است که هر قسمی آن را ببرند، این نفس هم میآید؛ و این واضح است!

