کیفیت تکلیف موجودات
4حبّ از ناحیۀ پروردگار بهمعنای جذب و انجذاب محبوب است به محب؛ یعنی او را به طرف خود جذب میکنم و نزدیک میکنم. دیگر در اینجا مرحله فرق میکند و حالْ تفاوت پیدا میکند: وقتی او را نزدیک کردم، سمع او میشوم که با آن میشنود. یعنی گوش و چشم او دیگر در خدمت من قرار میگیرد؛ او میبیند ولی دیدن او از ناحیۀ من است؛ نظری که میاندازد و چشمی که میگرداند، به ارادۀ من است. گوش خود را به صدایی که میسپارد به ارادۀ من است. زبانی که میگرداند، به ارادۀ من میگردد؛ بنابراین دیگر نمیتواند سخن لغو بگوید. دست او که میگیرد، دست من میشود. پای او که حرکت میکند، پای من قرار میگیرد. خلاصه تمام اعضا و جوارح این بندۀ مومن، با اراده و مشیت من آن وظایف را انجام میدهند.
تفاوت تکالیف عوام با سالکین إلی الله
تکلیفی که برای رسیدن به آن مقام است، با آن تکلیفی که مردم عوام انجام میدهند دو تاست. مردم عوام و افرادی که فقط سیر طبیعی زندگی خود را انجام میدهند، خیلی بخواهند کار انجام بدهند، به همین نماز و روزه و غیبت نکردن و تهمت نزدن و این مسائل میرسند؛ بالاتر از این حد، نه فکرِ آنها میرسد و نه اصلاً در این مقام هستند.
اما آنهایی که میل به کمال و [عالمِ] بالا و میل به حرکت دارند، از اول باید حساب و کتاب خود را جدا کنند و باید مطلب را مافوق مطلب عوام در نظر بگیرند. با صرف اینکه انسان یک مسئله را در ذهن میپرورانَد، ولی همان کارهای عوام را انجام دهد، مطلب حل نمیشود! با صرف اینکه انسان نیتی داشته باشد، ولی بهمقتضای آن نیت عمل نکند، مسئله تمام نمیشود!
کسی که برای رسیدن به مراحل عالیِ علمی سعی و اهتمام و نیت دارد، نمیتواند به دروسی اکتفا کند که او را در سطح پایین نگه میدارند؛ [بلکه] باید حرکت کند، بیداری بکشد، تحملِ رنج کند، مشقت را برای خود بخرد و دوری و جلاء از وطن را برای خود بگزیند. اینها را باید انجام دهد، تا اینکه به آن مسائل برسد، والاّ نمیرسد. راه خدا هم همین است. با صرف اینکه ما مطلبی را در ذهن داشته باشیم ولکن آنچه مقتضای این هدف و نیت است انجام ندهیم، مطلب به جایی نمیرسد! [هرچند] ده سال و بسیت سال و پنجاه سال هم در یک مرحله باقی بمانیم، از جای خود حرکت نمیکنیم.

