در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اوامر تشریعی و تکوینی الهی

بررسی تشریعی یا تکوینی بودن امر خدا به سجده ملائکه بر آدم

14805
نسخه عربی

اوامر تشریعی و تکوینی الهی

8
  • در جامعۀ مسلمین و بین برادران مؤمنین و اخوان مؤمن وظیفه این است که اگر انسان ببیند کسی مرتکب خلافی می‌شود یا واجبی را ترک می‌کند، تذکر دهد؛ به همین مقدار. بعد [از] آن مراحل وقتی دید اثر ندارد، آن‌وقت حالت ناراحتی به خود بگیرد؛ همین. بقیّۀ مسائل مربوط به حکومت اسلام است. به این مقدار! اما اینکه این شخص راه و مسیرش به‌سوی خدا چگونه است، این مطلب دیگری است [که] ما از آن اطلاع نداریم؛ الطُّرُقُ إلی اللهِ بِعددِ أنفاسِ الخلائق.1

  • بنابراین وظیفه‌ای در بین مردم برعهدۀ ماست: تذکر نسبت به امور خلافی که انسان مشاهده می‌کند و دعوت نسبت به امور مستحسنه‌ای که برای انسان یقینی است. انسان باید اولاً علم داشته باشد؛ بنابراین [اگر] انسان قبل از اینکه علم داشته باشد، از برادر مؤمنی در جمعی سعایت کند [و بگوید:] «ایشان در اینجا عمل خلافی مرتکب شده؛ ایشان در اینجا غِشّ 2کرده»، در حالتی که هنوز به این مسئله توجه پیدا نکرده و زوایای قضیه کاملاً برای او روشن نشده است، خود نفس این عمل حرام است، خود این عملْ حرام است. بعد از اینکه انسان کاملاً متوجه قضیه شد، باید سراغ خود آن شخص برود و با او صحبت کند و مسئله را با او در میان بگذارد. حتی بعد از گفتن، نباید عیب کسی را به دیگران بگوید؛ شاید آن شخص به‌خاطر مشکلی این عمل خلاف را مرتکب می‌شود. باید آن اشکال رفع شود که با رفع آن این شخص هم دست از این عمل خلاف برمی‌دارد. [اگر] انسان بدون توجه به همۀ اینها این عمل را در میان مردم بازگو کند و آبروی شخص را ببرد، این خودش حرام و خلاف است.

  • بنابراین قضیۀ امر به معروف و نهی از منکر و دعوت به خیر و صلاح و بازداشتن از عمل خلاف و منکر، یک حکم شرعیِ مشترک بین تمام مسلمین است، [البته] بعد از اینکه انسان بر زوایای امرِ آن شخصِ فاعلِ منکَر اطلاع پیدا کند و از خصوصیاتش مطلع شود. آن‌گاه باید در مقام تأدیب و اصلاح آن شخص بربیاید. این یک مسئله است.

    1. الله‌شناسى، ج ‌1، ص 212، تعلیقه 1:
      «راه‌هاى به‌سوى خدا به تعداد نفس‌ كشيدن‌هاى مخلوقات مى‌باشد. و بعضى بِعددِ نُفوسِ الخَلائِق گفته‌اند؛ يعنى به تعداد جانهاى مخلوقات. و على‌كلّ‌تقدير، اين عبارت مضمون حديثى نيست؛ بلكه گفتار حكيمانۀ بعضى از حكما مى‌باشد.»
    2. دهخدا: «خدعه کردن؛ گول زدن»