اولیاء الهی، تنها تعیینکنندگان طریق و شریعتِ مخصوص به هر شخص
5اشعار ابنفارض دربارۀ علم حضوری خود به حقایق عوالم ربوبی
لذا ابنفارض که از بزرگترین عرفای اسلامی و از اولیاءالله است و خلاصه در آن صدر اولِ مسئله جای گرفته است، ایشان آن مسائل را اینطور بیان میکند:
یَقولونَ لی: «صِفها فأنتَ بَوَصفِها *** خبیر!» أجَل! عِندی بِأوصافِها عِلم «به من میگویند: ”معانی و حقایقی را که آنجا دیدهای برای من توصیف کن!“ و من در جواب میگویم: ”بله، عِندی بِأوصافِها عِلم! من اطلاع و خبرویت دارم! من رفتهام و دیدهام! ادعا نمیکنم، انکار نمیکنم!“»
مسئله خیلی روشن است. خیلی با بیباکی و با جرئت و نترسی مسئله را عنوان میکند: بله ما رفتیم و دیدیم! هرکسی هم میخواهد، بسم الله! نه پنهان میکنیم و نه یواشکی از کسی مطلب را قایم میکنیم و نه مدّعی به باطل هستیم. أجَل! بله! عِندی بِأوصافِها عِلم من خبر دارم؛ رفتهام و دیدهام؛ خب حالا چه میخواهید بگویید؟!
میگویند: «برای ما بیان کن در آنجا چه خبر است!» میفرماید:
صَفاءٌ وَ لا ماءٌ وَ لُطْفٌ وَ لا هَوا *** وَ نورٌ وَ لا نارٌ وَ روحٌ وَ لا جِسمُ «در آنجا صفا و لطافت است؛ در آنجا هیچ کدورتی وجود ندارد؛ هیچ غل و غشی در آنجا وجود ندارد. یک عالَم صفای لطیف که در لطافت و صفا به مرحلۀ مطلق خودش رسیده است؛ درحالتیکه آب و هوایی وجود ندارد.»
روی زمین در هرجا که شما بهدنبال صفا و لطف بگردید، طبعاً یک آب و هوا و سبزه و درختی باید وجود داشته باشد؛ ولی در آنجا این خبرها نیست. آنجا نور هست و آتشی نیست که این نور را روشن کند؛ روح هست و جسمی نیست که آن روح را در بر گرفته باشد.
تَقَدَّمَ كُلَّ الكائِناتِ حَديثُها *** قَديماً و لا شَكلٌ هُناكَ و لا رَسمُ1 «آنجا حتی صورت هم ندارد؛ یعنی برای شرح این قضیه حتی صورت وجود ندارد.»
مکاشفۀ آیتالله طهرانی دربارۀ چگونگی ربط بین ماده و مجرد
- دیوان ابنفارض، ص 182.

