اولیاء الهی، تنها تعیینکنندگان طریق و شریعتِ مخصوص به هر شخص
6من گاهی اوقات با خودم فکر میکردم که چطور ممکن است یک مسئلۀ مجرّد [به ماده تعلق بگیرد]. از نظر فلسفی و عقلی این مسئله قابل حل است و ما تعارضی بین این دو نمیبینیم، اما به هر صورت ادراکش آنطور که ﴿لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي﴾1 باشد ادراک آن برای انسان خیلی مشکل است! مدتها دربارۀ این قضیه فکر میکردم و از نقطهنظر باطن برای من مسئله منکشف و حل نمیشد. تا اینکه یک شب در خواب دیدم که یک معنایی را به من در آن خواب نشان دادند خیال میکنم حدود یکیدو ماه پیش بود، اتفاقاً همان شب که داشتم میخوابیدم با همین فکرها میخوابم ـ من معمولاً شبها که میخوابم، مسئلهای را در ذهنم میآورم و شروع به حل کردنش میکنم تا خوابم ببرد ـ آن شب اتفاقاً راجع به این قضیۀ «ربط و ارتباط بین مجرّد و ماده» و بهاصطلاح ما طلبهها نزول مجرّد به ماده که از مهمترین و مشکلترین مسائل فلسفه است، داشتم فکر میکردم و خوابم برد. در خواب، تکوّن یک شیء را به من نشان دادند. ظاهراً بچهای را به من نشان دادند، یا اینکه شخص بزرگی بود. حالا این قضیه را دقیق به خاطر ندارم؛ بهخاطر اینکه قدری هم اصل قضیه مبهم بود.
من اینطور احساس کردم که آنچه به من نشان دادند، یک معنای مجرّدی بود که باز قابل توصیف و شرح و بیان نیست. یک معنای مجرّدی از عالم مجرّد، پایین میآید و نزول پیدا میکند. آنجایی که بوده، هیچگونه شکل و صورت و خصوصیّاتِ ظاهری نداشته است. وقتی به عالم پایینتر میآید، صورت میگیرد؛ یعنی همین صورت پایین که بهصورت یک انسان و طفل درآمده، در آن عالم فقط صورت داشت ولی جسم نداشت. بعد در این موقع دیدم همان صورت آمد پایین و در این عالم تبدیل به جسم شد. همان تبدیل به جسم شد؛ نه اینکه از خارج، ضمّ و ضمائمی به او ضمیمه شود و نه اینکه از خارج چیزی به او اضافه شود. همان صورت آمد پایین و در اینجا شد جسم وقتی به او نگاه کردم و در کنار خودم آن انسان و بچهای را که ظاهراً در آنجا بود احساس کردم، همینکه داشتم راجع به آن فکر میکردم که: «عجب! این چه بوده و بدون صورت و شکل، تبدیل به صورت وشکل شده!»، تمام اشعاری که ما از مولانا و... در ذهنمان داشتیم، به زبان من آمدند و در همان عالم خواب شروع [به خواندن] کردم؛ مثنوی اینجا میگوید:
- سورۀ بقره (۲) آیۀ ۲۶۰. معادشناسی، ج ۴، ص ۲۵۶:
«... برای آرامش و سکون نفس خود... .»
- سورۀ بقره (۲) آیۀ ۲۶۰. معادشناسی، ج ۴، ص ۲۵۶:

