تأثیر اختلاف شاکله و خصوصیات نفسانی در سلوک
9«آقا، شما از صدایی که از عقب یک الاغ درآمد غش کردی و افتادی؟! آخر شاگرد داری تربیت میکنی؟!» گفت: «راستش من در این فکر بودم که الآن خدا به من چه تفضلی کرده و چقدر به من عنایت کرده که هدایت این همه مردم را به دست من قرار داده است، که این خر یک صدایی از عقبش درآمد و گفت: بفرما! خلاصه این بهخاطر این است.»
1 بایزید بسطامی! چه مقامی و چه موقعیتی! بایزید بسطامی خیلی کارش عالی و آن بالابالاها بوده است! ما در میان عرفا مانند بایزید بسطامی کمتر داریم. انسان از مطالبی که از او نقل میشود، از عباراتی که از او حکایت میشود میتواند پی ببرد که مقامات ایشان و بقیّه در چه حدی بوده است.
میگویند:
بایزید بسطامی با جمعی از مریدان خودش از یک جا میگذشت. باران آمده بود و سگی کناری افتاده بود. همینکه خواست رد شود دامن خودش را جمع کرد، عبای خودش را جمع کرد که به این سگ اصابت نکند. در این موقع سگ به بایزید بسطامی رو کرد و چیزهایی گفت. بعد ایشان یک صیحهای زد و افتاد! وقتی که به حال آمد گفت: «میدانید این سگ به من چه گفت؟ گفت: ”تو داری خودت را از من جمع میکنی و از من پرهیز میکنی که لباست به من نخورد، و به دید استخفاف در من نگاه کردی!
[اولاً:] مگر غیر از این است که من و تو هر دو مخلوق خدا هستیم؟! چه کسی مرا سگ و تو را بایزید آفرید؟! آیا سگ شدن من دست خودم و انسان شدن تو دست خودت بود؟!
ثانیاً: مگر آنچه تو از او پرهیز میکنی چیست؟ نجاستی است که خدا قرار داده و او تشریع و جعل کرده است. مگر نجاست غیر از این است که یک امر اعتباری است؟! آدم نجس میشود بعد هم میشوید. غیر از این چیز دیگری نیست! چرا حالتت را نسبت به من تغییر دادی؟! از همۀ اینها گذشته، بر فرض که نجس شدی، با یک لیوان یا چند مشت آب میتوانی خودت را بشویی. بایزید! برو به فکر خودت باش، برو به فکر آن نفس نجست باش که به هفت دریا شسته نخواهد شد! تو میخواهی عبای خودت را جمع کنی؟!“»2
- رجوع شود به منطق الطّیر، ص 365.
- رجوع شود به تذکرة الأولیاء، ص 148.

