تأثیر اختلاف شاکله و خصوصیات نفسانی در سلوک
7خوشحالی شیطان از عدم رستگاری انسان تا چهلسالگی
در روایتی است میفرماید: شیطان تا چهلسالگی خیلی به بنیآدم امید دارد که این افراد انسان گمراه شوند یا هدایت پیدا کنند. و خلاصه امیدش تا چهلسالگی هست. ولی وقتی که چهل سالش شد و هنوز در راه راست قرار نگرفته است، شیطان خیلی بر این قضیّه خوشحال میشود. و میگویند حالت شعف و شادی عجیبی به این بزرگوار دست میدهد و پیشانی او را میبوسد و میگوید:
«جانم به قربانت، تو دیگر رستگار نخواهی شد! جانم به فدایت! دیگر خیال من را از خودت راحت کردی. خلاصه تو دیگر در این مسیر افتادی!» 1
البتّه این را هم ما بدانیم [که] منظور از آن رستگاری که شیطان میگوید، همانطوریکه من عرض کردم و دائم در صدد بیان آن بودم، این نیست که تو جهنمی خواهی شد؛ نهخیر! منظور آن فلاح و رستگاری است که مقام عزِّ وصول به حرم کبریایی است، آن مقام دیگر نصیب تو نخواهد شد! آن کمالی که خدا این همه زحمت کشید و تو را برای رسیدن به آن به این دنیا آورد، دیگر نصیب تو نخواهد شد! آن منظور است.
منظور شیطان از اغوای انسان چیست؟
منظور شیطان این نیست که افراد انسان را جهنمی کند، به این معنایی که در ذهن ما متعارف و مصطلح است؛ [البته] این هم یکی از کارهایش است که انسان را جهنمی کند با همین گناههای ظاهر و گناههایی که در بین مردم متداول و معروف است: دروغ بگویند، تهمت بزنند، غیبت کنند، زنا کنند، دزدی کنند، شربخمر کنند، قماربازی کنند و امثالذلک. و گناهان و حرامها را مرتکب شوند. ولی این یک مرحله است و مرحلههای بالاتر وظیفۀ شیطان است. این را که خود مردم انجام میدهند! شیطان نباید برای انجام دادن [این امور] زوری به کار ببرد! خود مردم قماربازی میکنند. نیازی نیست که شیطان این کارها را بکند! بله آن فکر ابتدایی را شیطان در سر مردم میاندازد، آن فکر قماربازی و توجیه را شیطان میاندازد. وقتی که شیطان در سر فلان شخص این را انداخت، آنوقت مردم هم بهدنبال او حرکت میکنند و مشغول قماربازی و دزدی و زنا و تهمت و غیبت و امثالذلک میشوند. آن فکرِ اول از شیطان است و بعد مردم خواهینخواهی خودشان بهدنبال این قضیّه میروند.
- مشکاة الأنوار، ص 169:
«و قالَ [رسول الله صلّی الله علَیه و آله وسلّم]: إِذا بَلَغَ الرَّجُلُ أربَعینَ سَنَةً و لَم یَغلِب خَیرُهُ شَرَّهُ قَبَّلَ الشَّیطانُ بَینَ عَینَیهِ و قال هَذا وَجهٌ لا یُفلِحُ.»
- مشکاة الأنوار، ص 169:

