تعبّد، تنها راه رسیدن به واقع و قرب پروردگار
7اینها میگویند: «وجود، حساب وکتاب جدایی برای خودش دارد. ارزشی که بر احکام مترتب است براساس اعتبارات است؛ خدا امروز امر میکند، فردا نهی میکند. یعنی ممکن است یک نهی در زمانی فقط مورد رضای مولا باشد (نهاینکه مصلحت داشته باشد) و در زمانی دیگر مورد غضب باشد و هیچ ارتباطی با وجود آن شخص نداشته باشد. و بهعکس: احتمال دارد که نماز خواندن مِنجمیعالجهات برای انسان مضر باشد؛ یعنی در حاقّ واقع و عالم تکوین برای نفس و روح و سلولهای انسان مضر باشد، اما پروردگار متعال دنگش گرفته نماز را بر انسان واجب کند.» این خیلی اشتباه است!
باید شریعت مطابق با حقیقت باشد؛ شرع راهِ حقیقت است. کسی که چیزی را میسازد، فرمول بهکارگیری آن را هم نشان میدهد: «آقا از اینطرف برو، از آنطرف نرو؛ این کار را انجام بده، آن را انجام نده؛ و الاّ از بین میرود!»
ارتباط تنگاتنگ اوامر و نواهی الهی با شاکلۀ افراد
بنابراین، عالَم وجود، ارتباط تنگاتنگی با نحوۀ افعال و کرداری دارد که باید در آن به کار گرفته شود. خداوند متعال که ما را به این نحو خلق فرموده است، ارتباط تنگاتنگی بین اوامر و نواهی او با نحوۀ وجود و خلقت ما هست. اگر یکی از این اوامر و نواهیِ الهی در غیر جای خود قرار بگیرد، در همانجا به شاکله و راه ما ضربه وارد میشود؛ اینقدر دقیق و حساس است!
ملائکه گفتند: «چرا آدم را آفریدهای؟ این آدم مانند آدمهای قبلی است!» خداوند متعال گفت: «این آدمی که من آفریدهام خصوصیتی دارد که در افراد دیگر نبوده است؛ اگر در افراد دیگر بود، بایستی بر آنها هم سجده کنید!» چون ملائکه سابقۀ ذهنی بر سجده و خصوصیّات [آدم] نداشتند، ما میفهمیم که انسان اشرف مخلوقات است. این یک مسئله.
اشتراکات ابلیس و ملائکه
اول: عدم اطلاع از سِرّ آدم
مطلب دیگر این است که آیا ابلیس بر آنچه ملائکه اطلاع داشتند اطلاعی نداشت؟ اگر ابلیس اطلاع نداشت دیگر بر او حرجی نیست؛ اما مطلع است! آن مقدار که ملائکه از خلقت انسان میدانند، همان مقدار هم ابلیس میداند؛ ملائکه نسبت به مطلب مافوق جهل دارند که همان مقام لی مَعَ الله است1 و بهواسطۀ جهل، به پروردگار متعال اعتراض میکنند؛ ابلیس هم به همان مقام جاهل است. لذا از این نظر بین ملائکه و ابلیس اختلافی وجود ندارد
- جهت اطلاع راجع به این مقام عرفانی رجوع شود به اللهشناسی، ج 1، ص 114 ـ 120.

