تعبّد، تنها راه رسیدن به واقع و قرب پروردگار
4روی این حساب، اعتراض آنها نسبت به پروردگار این بود: «خدایا! ما تو را تسبیح و تقدیس میکنیم. تو که بندگان به این خوبی داری و این همه ملائکه داری، ملائکۀ مقرب داری، ملائکهای داری که دائماً در حال رکوع یا سجود یا قیام هستند، دیگر چه کم داری که خلق دیگری هم خلق کنی که شروع به افساد و خونریزی و امثال ذلک کند؟! دیگر نیازی نداری.»
عدم اطلاع از اسرار، سبب اعتراض ملائکه به خداوند و اعتراض افراد به اولیای الهی
خدا هم در جوابشان میگوید: ﴿إِنِّيٓ أَعۡلَمُ مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾؛ یعنی «این فضولیها به شما نیامده است!» عبارةٌاُخریٰ و مؤدبانهاش ﴿إِنِّيٓ أَعۡلَمُ مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾ است! ملائکه اطلاع نداشتند؛ اگر اطلاع داشتند که به خدا اعتراض نمیکردند! تمام این اعتراضات، ناشی از جهل است. چون جاهلیم [مدام میپرسیم]: «چرا اینطور است؟! چرا آنطور است؟!» اگر مطلع بودیم که اعتراض نمیکردیم! آنها هم نمیتوانند اسرار را بیان کنند، لذا چارهای ندارند جز اینکه بگویند: «فضولی به تو نیامده!» یا «حالا بعداً میفهمی!» یا «حالا بگذریم!» ولی عبارت لریاش همین است که «فضولی به تو نیامده!» یعنی گنجایش و استعداد نداری و نمیفهمی! نمیتوانیم هم به تو بگوییم؛ اگر بگوییم, انکار میکنی! لذا شما [هم] از من نخواهید هر حرفی را بزنم؛ یادتان باشد!
رسیدن انسان به مقام کمال، هدف از خلقت
[لذا] ملائکه اعتراض کردند: «خدایا! ما تو را تقدیس و تسبیح میکنیم؛ اگر میخواهی همه برایت رکوع کنند [یا] همه برایت سجده کنند [یا] همه بخوابند [یا] همه بلند شوند، ما هستیم! دیگر چه احتیاجی به بندههای دیگر داری؟!» [اما] حسابوکتاب خدا [از ما] جداست؛ میگوید:
ما بری از پاک و ناپاکی همه *** وز گرانجانیّ و چالاکی همه من نکردم خلق تا سودی کنم *** بلکه تا بر بندگان جودی کنم1 میگوید این خلقتی که ما کردیم برای این نیست که نفعی به ما برسد؛ [بلکه] براساس این است که خلقی به تکامل برسند. وجود بسیط که قابلیت هر نوع استعدادی دارد، بهواسطۀ خلق پروردگار که از مقام خود تنازل پیدا میکند، تبدیل به استعداد تام میشود و هرکدام از آنها برای خود موقعیت خاصی پیدا میکنند. لذا این اعتراض ملائکه در جای خودش واقع نیست.
- مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر دوم، ص 149.

