در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تعبّد، تنها راه رسیدن به واقع و قرب پروردگار

خطرات مهلک علم بدون نیت خیر و بدون تعبد

14307
نسخه عربی

تعبّد، تنها راه رسیدن به واقع و قرب پروردگار

6
  • علت اینکه خدا به ملائکه گفت به آدم سجده کنید، [آیا] به‌خاطر خال و چشم و ابرو و قدّ سه‌متری [و] رنگ پوست و خصوصیات بدن آدم بود، یا به‌خاطر آن بود که گفت: ﴿إِنِّيٓ أَعۡلَمُ مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾؟! به‌خاطر جهت جهل بود؛ به‌خاطر سرّی بود که ملائکه به آن جاهل بودند.

  • اگر آن سِر در نسل‌های قبل از آدمیان وجود داشت، باید ملائکه قبل از سجده به حضرت آدم به آنها سجده کنند؛ چرا باید به آدم سجده کنند؟! [چراکه] همین خصوصیت به همین کیفیت در آنجا [هم] هست! خدا که مثل ما کارهای فُرمالیته و بدون حکمت و مصلحت انجام نمی‌دهد [که بگوید]: «چون دلم می‌خواهد، به آدم سجده کنید!»1

  • انطباق کامل اوامر تشریعی با عالم تکوین

  • لذا افرادی که می‌گویند: «بین خلق و امر فاصله هست» کاملاً در اشتباه هستند؛ اصلاً بین خلق و امر، حد فاصلی وجود ندارد! مطلبی که امروزه مطرح است این است که: «چه اشکال دارد تکوین بر اساس و مشی جداگانه‌ای باشد، امر و نهیِ پروردگار و شریعت نیز بر مبنای جداگانه‌ای باشد و اینها ربطی به همدیگر نداشته باشند؟!» همان حرفی که معتزله می‌زنند! می‌گویند: «اشکال ندارد که خداوند متعال انسان را امر به محال کند؛ خدا قادر مطلق است، هم امر می‌کند و [هم] وقتی که نتوانستیم انجام دهیم, عقاب و عذاب می‌کند! گردنش کلفت است، هر کاری از او برمی‌آید؛ چه ما بخواهیم، چه نخواهیم!»2

  • ردّ قائلین به عدم لزوم انطباق تشریع با تکوین

  • این آقایان این‌طور می‌گویند:

  • «عالم تکوین (عالم خلقت) حساب‌و‌کتاب جدایی برای خود دارد: از یک طرف، خداوند انسان را بر اساس شاکله‌ای خلق کرده و خصوصیّاتی در نفس او قرار داده است؛ از طرفی خدا دلش می‌خواهد و نواهی و اوامری را جعل می‌کند دنگش می‌گیرد [و می‌گوید]: «آقا، صبح دو رکعت نماز بخوان، سه رکعت نخوان؛ دلم می‌خواهد!» چرا؟! «به تو مربوط نیست! همین!»

  • ولی نکته در اینجاست که هر شریعتی باید منطبق با حقیقت باشد و راه برای حقیقت باشد. امکان ندارد خداوند و پروردگار متعال وجودی را متکوّن کند و تکوینی از او متحقق شود، درحالتی‌که راهی که برای آن تکوین قرار داده، خلاف و مخالف با شاکله باشد. نتیجه‌ای که از مطلب آقایان گرفته می‌شود این است که من‌باب‌مثال ممکن است شرب خمر از نقطه‌نظر تکوین کاملاً برای انسان مصلحت داشته باشد و برای بدن و روح او مفید باشد و با تمام شاکلۀ او ارتباط[مفید] و مصلحت داشته باشد، اما نهی پروردگار [به آن] تعلق گرفته [باشد و] ما باید ترک کنیم! اینها این‌طور می‌گویند.

    1. جهت اطلاع بیشتر پیرامون علم ملائکه و اشرفیّت انسان از ملائکه و مباحث مربوط به آن، رجوع شود به افق وحی، ص 130 ـ 174؛ اسرار ملکوت، ج 2، ص 245 ـ 247.
    2. الإبانة عن أصول الدیانة، اشعری، ص 138؛ اللمع فی الردّ علی اهل الزّیغ و البدع، اشعری، ص 98 ـ 101؛ مقالات الشیخ أبی‌الحسن الأشعری، ابن‌فورک، ص 111؛ المطالب العالیة، فخر رازی، ص 305 ـ 313؛ شرح المقاصد، تفتازانی، ج 4، ص 296؛ التّمهید، باقلانی، ص 294.