در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت تشریع

نقش ادراک و شعور موجودات در تشریع احکام و هدایت

16108
نسخه عربی

حقیقت تشریع

8
  • فقط حسین بن منصور حلاّج نبود که «أنا الحق» می‌گفت!

  • گفت آن یار کز او گشت سرِ دار بلند***جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد1
  • آن بندۀ خدا «أنا الحق» گفت، دیگران نتوانستند تحمل کنند و او را دار زدند و جنازه‌اش را هم سوزاندند و خاکسترش را در دجله ریختند.2

  • عدم تفاوت بین ندای «أنا الحقِ» منصور حلاج و «إنّی أنا اللهِ» شجر

  • اما جان من! [اگر ندای] «أنا الحق» می‌زنی، پیش اهلش بزن! نرو پیش این مردم بیچارۀ بدبخت بزن که تو را تکفیر کنند و از بین ببرند؛ والاّ همان أنا الحقی را که تو گفتی، همان درخت [هم] گفت،3 [ولی] حضرت موسی نه کافر شد و نه آن درخت را تکفیر کرد.

  • حکایت ندای «أنا الله» بایزید بسطامی

  • نقل می‌کنند:

  • یک روز بایزید بسطامی  أعلَی الله مقامَه  در میان جمع دوستان و مریدان لا إله إلّا أنا فرمود. همه شروع کردند به دادوبیداد که: «”لا إله إلّا أنا“ چیست؟! ”أنا اللهُ لا إله إلّا هو“ چیست؟! این حرف‌ها چیست که ایشان می‌زند؟!»

  • وقتی آن حال از بین رفت و مقتضی تغییر پیدا کرد، شاگردان و مریدان گفتند: «آقا، ما امروز مطلب عجیبی از شما شنیدیم؛ چنین مطلبی را فرمودید!» ایشان در جواب گفت: «اگر این دفعه چنین حرفی زدم و از اسرارِ مگو گفتم با شمشیر بر سر من بریزید و مرا تکه‌تکه کنید!»

  • اتفاقاً به‌حسب قضا، مجلسی بود و حالی دست داد و ایشان دوباره شروع کرد به گفتن حرف‌هایی که نباید بزند؛ اینها هم دیدند که وصیت و توصیۀ استاد است، با شمشیر و دشنه حمله کردند؛ اما هرچه با زورِ تمام می‌زدند اصلاً شمشیر بر او کارگر نمی‌افتاد! (شمشیر می‌فهمد به کجا باید بخورد؛ کجا را باید از بین ببرد و کجا را نباید از بین ببرد. حالا بماند!) وقتی آن قضیّه از بین رفت و مجلس منقضی شد، اینها گفتند: «آقا، ما دوباره چنین چیزی را شنیدیم ولی هرچه زدیم [اثری نداشت]!» گفت: «وقتی شمشیر بر من کارگر نیفتد، پس من در آن حال، خودم نبوده‌ام! آیا ممکن است شمشیر و تیر و نیزه، خودِ خدا را از بین ببرد و در خدا کارگر واقع شود؟!»4

    1. دیوان حافظ (قزوینی)، غزل 142.
    2. تجارب الأمم، ج 5، ص 132 ـ 139؛ الأنساب، ج 4، ص 317 ـ 319؛ تذکرة الأولیاء، ص 514 ـ 518.
    3. سورۀ قصص (28) آیۀ 30:
      ﴿فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِيَ مِنْ شَاطِئِ الْوَادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ يَا مُوسَى إِنِّي أَنَا اللَهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ﴾الله‌شناسی، ج 1، ص 212، تعلیقه 2:
      «و چون موسی به‌سمت آتش آمد، از کنار طرف راست وادی در زمین بدون سقفِ برکت‌داده‌شده به وی از درخت ندا آمد که: ”ای موسی! من هستم خداوند، پروردگار عالمیان.“»
    4. رجوع شود به تذکرة الأولیاء، ص 143؛ مثنوی معنوی (آذر یزدی)، دفتر چهارم، ص 647 ـ 649.