در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت تشریع

نقش ادراک و شعور موجودات در تشریع احکام و هدایت

16108
نسخه عربی

حقیقت تشریع

10
  • بنابراین تمام موجودات، اینها دارای عقل و ادراک و علم و شعور هستند البته عقل مسئله‌اش فرق می‌کند همان ادراک و شعور هر کدام متناسب با خصوصیت خودشان1

  • پنجمین شاهد شعور موجودات: توسل گرگ به محضر امام باقر علیه السّلام

  • مثلاً در روایتی داریم:

  • امام باقر علیه السّلام با اصحاب خود از سفر مکّه برمی‌گشتند؛ به نزدیکی کوهی کنار مدینه رسیدند. یک‌مرتبه گرگ درنده‌ای هروله‌کنان از کوه سرازیر شد و به طرف امام باقر پایین آمد. [با اینکه] حضرت ایستاده بود، آن شخصی که همراه امام بود می‌ترسد و خودش را پشت حضرت مخفی می‌کند که گرگ نیاید او را بخورد! آن گرگِ بندۀ خدا نزدیک اسب یا قاطر حضرت می‌آید و سرش را بالا می‌آورد و دو دستش را بر آن اسب می‌گذارد؛ آن اسب هم از جایش تکان نمی‌خورد و آرام می‌ایستد؛ [آن گرگ] دهانش را نزدیک گوش امام باقر علیه السّلام بالا می‌آورد و چیزهایی می‌گوید. آن شخص می‌گوید: «من دیدم صداهایی از آن [گرگ] می‌آید و همهمه‌ای می‌کند. این را فهمیدم که حضرت می‌فرمایند: ”بسیار خب! عیب ندارد؛ ان‌شاءالله خدا درست می‌کند.“ [اما] چیزهای دیگری هم بود که نفهمیدم حضرت چه گفتند و با زبان خودش صحبت کردند.»2

  • بعد آن گرگ سرش را رو به آسمان می‌کند و چیزی می‌گوید و از حضرت خداحافظی می‌کند و به‌سمت کوه حرکت می‌کند. این شخص هم ترسش برطرف می‌شود [و با خود] می‌گوید حالاکه گرگ رفت بیایم پیش حضرت ببینم که چه گفته و قضیّه از چه قرار است. از حضرت سؤال می‌کند: «جریان چه بود؟! ما تا حالا از این چیزها ندیده بودیم!» حضرت می‌گوید: «قضیّه از این قرار بوده که زن این [گرگ] در حال زایمان بود و درد مخاض گرفته بود، این آمده پیش من که دعا کنم زنش راحت بزاید؛ من هم دعا کردم: ”خدا ان‌شاءالله زایمان عیال مکرمه و مجللهء شما را سهل و آسان کند و اسباب نگرانی پیش نیاید!“ وقتی من دعا کردم، سرش را به آسمان برداشت و گفت: ”به‌شکرانهء دعایی که شما در حق من فرمودید، من از خدا خواستم که بدن ذرّیهء فاطمه را بر اولاد من حرام کند.“»3

    1. جهت اطلاع بیشتر پیرامون این مطلب رجوع شود به افق وحی، ص 53 ـ 104.
    2. چون‌که با کودک سروکارت فتاد***هم زبان کودکان باید گشاد
      یکی از اهالی مشهد به مدینه پیش امام رضا علیه السّلام رفته بود. یک خُرده عربی بلد بود و سرهم می‌کرد و خلاصه خیال کرد حضرت چیزی سرش نمی‌شود! می‌خواست با حضرت یک خُرده عربی صحبت کند. حضرت گفت: «بابا جان! عربی بلد نیستی، بیخود خودت را زحمت نده؛ همین‌طور مشهدی‌تو بُوگو، مودونُم چی می‌گی! مشهدی‌تو بوگو!» *** حضرت هم وقتی می‌خواهد با آن گرگ صحبت کند به زبان خودش صحبت نمی‌کند؛ [بلکه] به زبانی صحبت می‌کند که گرگ هم بفهمد دیگر!منطق‌الطیر خودش حساب‌و‌کتاب جدایی دارد؛ هرکدام از پرندگان برای خودشان منطقی و نحوۀ صحبت‌ها و حساب‌و‌کتاب‌هایی دارند. *** مثنوی معنوی (آذر یزدی)، دفترچهارم، ص 668. *** رجوع شود به الکافی، ج 1، ص 285.
    3. رجوع شود به بصائر الدّرجات، ج 1، ص 351.