در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

أهمیت تسلیم و خلوص نیت در سیروسلوك

14138
نسخه عربی

أهمیت تسلیم و خلوص نیت در سیروسلوك

9
  • آمدند پیش خلیفه دوم [گفتند] این زن کار خلاف کرده. شوهرش در سفر است معلوم است این وضعی که الان هست خلاف کرده. اصلا نمی‌پرسد کجا بودی؟ چی بودی؟ کی شوهرت رفته؟ [حکم می‌کند] بروید اعدامش کنید، سنگسارش کنید! آقا این بدبخت بیچاره را دارند می‌آورند، حتی دوروبری‌هایش، برادرهایش [می‌گویند:] ما می‌خواهیم این ننگ را از خانواده ببریم! [زن] فریاد می‌زند مردم من شوهر دارم، حالا شوهرم رفته این چه بساطی است؟! می‌برند و اعدام می‌کنند، این‌قدر سنگ می‌زنند و رجمش می‌کنند و اعدام می‌کنند. امیرالمؤمنین علیه السّلام وقتی از قضیه مطلع می‌شوند ـ در خیلی از مسائل قبل از اجرای حکم امیرالمؤمنین مطلع می‌شد حالا این چه مطلبی بوده نمی‌دانم ـ می‌آیند پیش عمر، [می‌فرمایند:] عمر این چه کاری بود کردی؟ چرا یک بی‌گناهی را برداشتی این‌طور کردی؟ جواب خدا را چه می‌دهی؟ [عمر] گفت: آمدند این‌طوری اقرار کردند، گفتند که شوهرش در سفر است. [امیرالمؤمنین] گفتند از کجا معلوم است این شاید قبلا حامله شده بوده! تو از کجا [حکم] می‌کنی؟ یک‌دفعه فکر می‌کند اِ راست می‌گویی، راست می‌گویی خب راست می‌گوید و زهر مار همین شد؟ راست می‌گویی؟ دو بی‌گناهی را تو اعدام کردی، حق حیات را از آنها گرفتی، تازه خودت را هم خلیفه مسلمین حساب می‌کنی؟ 

  • خیلی عجیب است ـ یک مرتبه هم این قضیه را گفتم ـ در این مسئله این اولیاء خدا در یک عالم دیگری هستند، اصلا نسبت به مسائل به‌عنوان یک ولایت و به‌عنوان یک سیطرۀ پدرانه و اُبوت و ولایتی نگاه می‌کنند. یک وقت من رفته بودم خدمت ایشان (مرحوم آقا) می‌خواستم در را باز کنم بروم کاری داشتم دیدم ایشان پشت میز نشستند و سرشان را انداختند پایین. یک خرده نگاه کردم دیدم مثل اینکه دارند گریه می‌کنند و حالشان منقلب است. یک مقداری ایستادم و دیدم نه، حالشان مقتضی نیست برگشتم در را آهسته بستم رفتم. نفهمیدم این چه قضیه‌ای بوده، چیزی شنیده بودند، چیزی دیده بودند.