در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

أهمیت تسلیم و خلوص نیت در سیروسلوك

14138
نسخه عربی

أهمیت تسلیم و خلوص نیت در سیروسلوك

6
  • یک وقت یکی از اینها یک مقداری ریش گذاشته بود، اول که آمد خیلی از قیافه این خوشمان نیامد ـ ما آن موقع حدود هفده هجده سالمان بود ـ و این بسیار مصر بود که ادعیه و دعاهای بعد از نماز را بخواند و اذان بگوید. مرحوم آقا هم نسبت به اینها هیچ کاری نداشتند، اصلا ایشان عکس‌العمل نداشتند ابدا، انگارنه‌انگار. یک روز در صف جماعت روز جمعه نشسته بودیم ـ مرحوم آقا روزهای جمعه در مسجد قائم جلسه داشتند که متصل به نماز ظهر می‌شد و صحبت می‌کردند و تمام می‌شد. جلسه‌های صبح‌های جمعه [ابتدا] در منازل بود بعد منتقل کردند به مسجد و تا وقتی‌که در طهران بودند در همان مسجد [برقرار بود] ـ این رو کرد به من گفت که آقا یک مسئله‌ای می‌خواهم بپرسم، من مقلد آقا هستم. ـ آن موقع مرحوم آقای خمینی نجف بودند، حالا من زود فهمیدم خودم را زدم به آن راه ـ گفت: نظر ایشان راجع به فلان قضیه چیست؟ گفتم: کدام آقا؟ گفت: آقا! رو کردم به پدرم گفتم آقا؟ گفت: نه آقا! گفتم: آقا کیست؟ درست صحبت نمی‌کنی! گفت منظورم آقای خمینی است. گفتم من چه می‌دانم مسئله و حکم ایشان چیست! ما نظر کسی را نمی‌دانیم! فقط نظرات پدرمان را من می‌دانم نظر شخص دیگری را بنده نمی‌دانم! گفت آهان ببخشید.

  • یک ماهی گذشت، یک شب ما با ماشین از میدان ژاله داشتیم می‌رفتیم همان زمان شاه ـ الان نمی‌دانم اسمش چه شده، شهدا؟ آن موقع میدان بوده مثل الان چهارراه نبود ـ کنار میدان یک توقفی کردیم چراغ قرمز بود. شب بود، راننده یکی از دوستان بود من جلو نشسته بودم یکی دو نفر هم عقب بودند. همین که ایستادیم یک‌مرتبه من نگاه کردم دیدم ماشین سمت راستی ما خلاصه چه خبر است بماند! یک چند نفری هستند در آنجا با چه وضعی ... راننده همین آقایی که بغل ما هر روز دعای بعد از نماز می‌خواند! من شک کردم این واقعا همان [فرد] است، سرم را برگرداندم در یک آن او مرا دید. آقا چنان گازی داد رفت که رفت، دیگر ما این را در مسجد ندیدیم. البته جا عوض می‌کردند، بعدی دیگر می‌آمدند، او دیگر رفت دیگر دید آنجا جایش نیست ما کارش را خراب کردیم. از اینها بودند می‌آمدند همه جور بودند.