پیمودن راه كمال با عقلانیت و سرسپردگی به أولیاء الهی و مبانی آنها
7جوسازی و شعار و عمل به تظاهر.
آنچه كه باعث بدبختی ماست همین مسئله است كه ما بیاییم براساس تفكرات خودمان مبانی را، یك مرتبه این به نظرم آمد توی راه كه میآمدم كه اصلا بیایم با رفقا و دوستان این قضیه را مطرح كنم كه چگونه میشود كه مبنا جایش را با یك اسطوره تغییر میدهد؟! مبنا، یك تفكر، یك ایدهی صحیح به جای اینكه آن بیاید در زندگی انسان كارساز بشود و راهنما باشد و الگو بشود، جایش را تغییر میدهد به یك ساخته و پرداختهی توهم و تخیلات و او میآید كم كم جایگزین میشود، یك مرتبه هم نمیآیدها، نه! یواش یواش میآید، آن ایده و مبنا را كنار میگذارد و خودش مینشیند در آنجا، میگوید حرف دیگر حرف من، صحبت دیگر صحبت من، امر، امر من، نهی، نهی من! آن میرود كنار، این خطر است، خطر این قضیه است.
وقتی كه رسالهی صلاة جمعه و نماز جمعهی مرحوم آقا كه ایشان در مشهد، البته در نجف نوشته بودند، البته ایشان در اواخر عمر نظرشان تغییر كرده بود با آنچه را كه قبلا در نجف بودندها، و یك حواشی هم زده بودند كه الان [آن] حواشی به اسم خود ایشان در آن رسالهی عربی هست و انشاللَه امیدواریم كه دوستان و رفقا این را ترجمه بكنند، شاید هم كردند، به فارسی ترجمه كردند، انشاللَه منتشر بشود، وقتی كه بنده تعلیقات زیر این كتاب را داشتم میزدم، این دوستان كه ادیت میكردند و چیز میكردند گفتند آقا ما این كتاب را همینطوری چاپ كنیم؟ آخه شما اصلا ملاحظهای نكردی!! پدری، پسری گفتند، همینطوری آمدی، در بعضی از موارد من گفتم كه من متوجه نشدم كه چه منظوری ایشان نسبت به این قضیه داشتند و این ....، خب این عبارت از نظر فنی عبارت تندی است، گفتم كه آقاجان ما خودمان را شاگرد مكتب امام صادق علیه السلام میدانیم، بنده پدرم را ناخنش را در این دنیا الان سراغ ندارم، صاف دارم میگویم، هر چیز در جای خودش، از نظر معارف و از نظر مراتب و از نظر رسیدن به آن مقامات، مانند او نیست، بنده اطلاع ندارم شاید باشد نمیدانم! مانند او وجود ندارد بلكه بسیار بسیار پایینترش هم وجود ندارد!! این اعتقاد بنده [است]، اما آن راهی را كه خود ایشان نشان داده و ما به واسطهی آن ارائه و راهنمایی تا آخر بودیم، خب ما خیلیها را دیدیم، خیلی از افراد را دیدیم، خیلی اشخاص را دیدیم، چرا اینجا بودیم؟ این علتش چه بود؟ چرا در اینجا ایستادیم؟ چرا در اینجا توقف كردیم؟

