پیمودن راه كمال با عقلانیت و سرسپردگی به أولیاء الهی و مبانی آنها
5چند ماهی از این قضیه گذشت، تا اینكه دوباره خلاصه مثل اینكه یك برنامهای چیده شد برای اینكه همان اوضاع دوباره پیش بیاید و اینها! یك روز ما وارد یك مجلس شدیم، رفته بودیم دیدن بعضی از دوستان كه از حج برگشته بودند و مراجعت كرده بودند، در آنجا یك سوال شرعی برایشان پیش آمده بود، سوال كرده بودند از یكی از آنها، از همین حجاج و خب شاید در جوابش اینها تردید داشتند، ابهام داشتند، سوال كردند كه آقا در حج بودیم یك همچنین مسئلهای اتفاق افتاد خب این چیست؟ من گفتم كه باید این كار را انجام بدهند، یكی آنجا گفت كه آقا نظر آقا چیست؟ نظر ایشان را میخواهیم [بدانیم]! گفتم تماس بگیرید با مشهد، با اخوی ما، او برود بپرسد نظر آقا را، حالا همان نظر آقا بود كه من گفته بودم به ایشان، برود بپرسد بیاید به شما نظر ایشان را بگوید، دیدند نه! این تو بمیری با آن تو بمیری دیگه خیلی فرق میكند!! دیگه قضیه جدی است، دیگه منصرف شدند.
علی كل حال این دو روز دنیا را بالاخره ما میدانیم كه تمام میشود، بالاخره این دو روز تمام میشود، مگر چقدر دیگر از عمرمان باقی مانده در این دنیا، آن هم با هزار مسئله و با هزار مطلب! چه داعی داریم كه بخواهیم یك نظری بر خلاف نظر بزرگان مطرح كنیم؟ برای چه؟! اگر در روز قیامت شما بیایید و بگویید فلانی! ما حرف تو را كه نخواستیم، ما نظر پدر تو را خواستیم، ما كه توی این برف و باران در اینجا آمدیم و توی این موقعیت آمدیم، به خاطر اینكه بیاییم یك فردی كه بالاخره چند صباحی با بزرگی و با ولیی از اولیای الهی در ارتباط بوده، بیاید مطالب را بیان بكند و نظرات آن را بشنویم، اگر حكم شرعی میپرسیم میخواهیم ببینیم نظر او چی بوده؟ اگر سوال اجتماعی و سیاسی میكنیم میخواهیم ببینیم نظر او چه بوده؟ اگر یك مسئله مربوط به روابط شخصی و خانوادگی، مطالب معرفتی و امثال ذلك، ما نگاه به مطلب تو نمیكنیم، مثل تو ده هزار تا هستند، بیست هزار تا هستند، كاری باهاشون نداریم، منتهی از باب اینكه ارتباطی با این بزرگ داشتی، از این نقطهی نظر ما میخواهیم این مطالب را بشنویم، بنده در روز قیامت باید نسبت به این مسئله برای شما پاسخگو باشم، توجه میفرمایید.

