در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

پیمودن راه كمال با عقلانیت و سرسپردگی به أولیاء الهی و مبانی آنها

14455
نسخه عربی

پیمودن راه كمال با عقلانیت و سرسپردگی به أولیاء الهی و مبانی آنها

3
  •  همچنین عادتی نداشتم و به خاطر اینكه تبعا حمل می‌شود بر بعضی از .....، خلاصه علی كل حال جای شیطان و روزنه برای نفوذ شیطان باز است!! ما مطالب را خیلی‌هایش را به خودمان نسبت می‌دهیم می‌گوییم و هر كسی هم حرفی دارد پیش خودمان بیاید! هر چیزی دارد بیاید بگوید.

  •  در خود زمان مرحوم آقا رضوان اللَه علیه یك همچنین قضایایی اتفاق افتاد، و آن تجربه برای ما كافی بود و عده‌ای شروع كردند كه مطالب را صحبت كردن و بر علیه ما حرف زدن و این طرف و آن طرف، خب بسیار خب، تا اینكه كار به جایی رسید كه خب ما دیدیم اینها ممكن است یك اثرات سوئی كه می‌گذاشت و همینطور هم بود، روی مرحوم آقا می‌گذارد، خب می‌روند پیش ایشان، حرف می‌زنند و هی كم و زیاد می‌كنند و چه می‌كنند و اینها، بعد ما آمدیم مطلب را از بیخ راحت كردیم، آمدیم گفتیم كه آقایان ما هر مطلبی را كه نقل می‌كنیم اصلا از خودمان می‌گوییم هیچ ارتباطی به پدرمان ندارد، در زمان ایشان، و من دیگر همچنین شخصی را اصلا نمی‌شناسم! اصلا در دنیا یك همچنین فردی را ما نمی‌شناسیم و مطلب ..... هر كی با من حرف دارد بیاید جلو، اشكال دارد بیاید جلو! این حرفها را از پای منقل كه نیاوردیم، مطالب، مطالبی است كه بالاخره رویش فكر شده، حالا یا به اشتباه رفتیم یا به صحیح، ولی بالاخره مطالب همینطوری روی هوا نیست، مثل خیلی حرفهایی كه زده می‌شود و فردا هم می‌گویند كه نه آقا اینطور نبوده و آنطور نبوده، و اینجور بوده و آنجور بوده، به این كیفیت نیست.

  •  فلهذا دیگر بنا بر این شد و با همین روش دیگر جلوی شیطنت شیاطین گرفته شد! دیگر خب حرفی نداشتند، چیزی برای گفتن نبود كه این آقا حرف پدرش را عوض می‌كند و كم و زیاد می‌كند، گفتیم هر حرفی را خودم می‌زنم، حكایت مربوط به خودم است، قضیه‌ای نقل می‌كنم خودم دارم نقل می‌كنم، تفسیری دارم می‌كنم خودم دارم می‌كنم، بیانی می‌كنم خودم دارم می‌كنم، حكم فقهی، نظر خودم را دارم می‌گویم، تمام شد، خلع سلاح شدن، هیچی، دیگر ماندن كه چه كار كنند! ولی همانطوری كه گفتم شیطان آرام نمی‌نشیند، یك مدت گذشت دیدند نه، مطلب جدی است، یك كلام دیگر من نمی‌گویم كه این را مثلا از پدرم شنیدم، یا ایشان گفتند، در زمان حیات ایشان بود دیگه، بنده قم بودم و ایشان هم در مشهد بود. اینها دیدند كه ما دیگر صحبتی از ایشان نمی‌كنیم و هر چه می‌گوییم و خب بالاخره ما هم یك طلبه دیگر، طلبه حرف می‌زند، پاسخ می‌دهد، همینطور ساكت كه نمی‌نشیند! لذا هیچی، دیگر همه‌ی دهانها بسته شد، فقط ایراد این بود كه ما حرف ایشان را عوض می‌كنیم، حرف ایشان را تغییر می‌دهیم، اصلا گفتیم بابا! این حرفها همش برای ماست، خب حرفتان چیست؟ اصلا برای ماست، نمی‌خواهید سوال نكنید، نمی‌خواهید نشنوید، نمی‌خواهید نپرسید، توجه می‌فرمایید.