عقل و عشق، دو بال سالك براي رسيدن به كمال
5هم آنچه را كه میدانیم بدون دستكاری آن را خدمت افراد عرضه كنیم گرچه خب بالاخره همیشه خناسهایی هستند، همیشه شیاطینی هستند، افرادی كه بخواهند وسوسه كنند، در حرف انسان در سخن انسان شك و تردید و ایراد وارد كنند، این شیاطین همیشه بودند و الان هم هستند و خواهند بود ولی همانطوری كه گفتم حق همیشه در عالم ثبوت تبدیل به باطل نمیشود و مطالب واقعی را با شعار و با مطالبِ چه عرض كنم نباید خلط كرد! بالاخره افراد میفهمند متوجه هستند و میدانند كه غرض و مرضی كه بر پشت این مطالب نهفته است اینها چه ریشههایی دارد.
همین مسئله كه عدم اعتماد به خوابها و مكاشفات هست همین قضیهای بود كه در زمان بعد از فوت مرحوم آقا، آن بلا را سر آن مكتب درآورد، توجه كردید؟ بنده در جلد دوم اسرار ملكوت رفقا كه خواندند تازه كمی از بسیار را گفتم كه چطور بعضیها مخصوصا آن زنهایی كه آمدند و مكاشفات دروغ نقل كردند، نه اینكه حالا مكاشفه دروغ دیده باشند، مكاشفه درآوردند! دستگاه چاپسازی، چاپخانه، چاپخانه و نشر چاپ، چطوری مكاشفه دروغ، یعنی كسی كه به من گفت شما هر چی از مرحوم آقا میدانید بیایید از قول مرحوم آقا نقل كنید، وای به حال آن افراد و آن امتی كه دنبال اینها بروند! به من دارد میگوید كه شما میتوانید هر چه را كه میدانید نظر پدرتان بوده بیایید بگویید ایشان گفتند! اصلا ایشان گفتند! شنیدم! بودهها، اتفاق افتادهها، واللَه العظیم باللَه العظیم این مطالب بوده، حالا صاف صاف دارند انكار میكنند! مثل روز روشن، میگویند همیشه، در انكار وقتی باز باشد میگویند نه آقا این چراغ نیست! خب حالا بیا درستش كن نیست، نیست دیگر، نیست. كه از آنجا مخالفت ما شروع شد و من فهمیدم چه فاجعهای در شُرُف تكوین است، اینهایی كه دارند دم از عرفان و توحید و دفاع میزنند و سایت و مایت و از این چیزها دارند اینها همینها هستند، اینها همینها هستند، اینها همینهایی هستند كه مكاشفات دروغ آمدند نقل كردند كه جملهای از آن را بنده در اسرار ملكوت گفتم و این را برای امروز گفتم، بنده غرض و مرض نداشتم، برای امروز گفتم، برای حال و هوایی كه باید در آن حال و هوا به سر ببریم گفتم، بیجهت نگفتم.

