أهمیت همت عالی در سیروسلوک
3فرض كنید كه در روایات به عنوان منا اهل البیت1 از او یاد شده و سلمانی كه هیچ مسئلهای نبود الا اینكه برای او حل شده بود، و هیچ نقطه مجهولی نبود الا اینكه برای او منكشف شده بود و هیچ كاری را كه در نظر شما بیاید نبود كه سلمان نتواند انجام بدهد، خلاصه مطلب، هر چه كه در نظر شما بیاید، از احیاء اموات، مرده زنده كردن، خورشید برگرداندن، تصرف در كائنات یا تصرف در نفوس، اطلاع بر مغیبات، آینده، گذشته، راجع به سلمان داریم كه سلمان دریایی است كه عمق ندارد2، یعنی نهایت ندارد، آنوقت یك همچنین فردی یك همچنین شخصیتی در نزد مرحوم آقا و مرحوم والد تازه به عنوان حداقل تلقی میشود، حداقل چیزی كه من برای دوستانم میخواهم این است كه به مرحله سلمان برسند، پس ببینید چه خبر است؟ قضیه كجاست؟ و مسئله در كجاست؟!
لذا ایشان همیشه نسبت به این مطلب تاكید داشتند و این روایت منتسب به رسول خدا كه میفرماید لا یسعنی ارضی یا ما وسعنی ارضی و لا سمائی و لكن یسعنی قلب عبدی المومن یا قلب عبدی المومن بی 3، این روایت البته مورد اختلاف است كه آیا از رسول خدا روایت شده یا نشده؟ ولیكن بزرگانِ از اولیاء و اهل عرفان در كتب خودشان نقل میكنند، و از آنجایی كه مطلب برای اهل ظاهر ثقیل مینماید چون خودشان كه اهل این حرفها نیستند و از این مطالب كه خب سردرنمیآورند لذا خیلیها در پی انكار برآمدند كه اصلا این روایت روایتی است كه صوفیه از خودشان درآوردند و منتسب به رسول خدا نیست،
مفهوم این روایت این است كه خداوند میفرماید در حدیث قدسی كه نه آسمان و نه زمین هیچ كدام، اینها نمیتوانند مرا تحمل كنند سعه مرا ندارند، ظرفیت من را ندارند و لكن بنده مومن من، این سعه و ظرفیت را دارد كه مرا تحمل كند، این چیز عجیبی كه با اینكه انسان در یك موقعیت محدود قرار دارد، وجود انسان كه یك وجود محدود است و وجود پروردگار وجود لامحدود و لاحد است، و وجود او یك وجود اطلاقی است این چطور ممكن است فرض كنید كه خداوند در اینجا بفرماید كه ما وسعنی ارضی و لا سمائی و لكن وسعنی قلب عبدی المومن، قلب بنده من میتواند كه مرا در خود جای بدهد؟ و از این همین جاست كه ما درباره بسیاری از بزرگان میبینیم كه نظیر یك همچنین عبارتی را
- ١. بحار الانوار ج ١٧ ص ١٦٩
- ٢. الغارات، ج ٢، ص ٨٢٣.
- ٣. انوار ملكوت ج ١ ص ٩١ تعليقه ١

